گفت وگو با احسان علیخانی ,مجری برنامه ((جزر و مد ))و دیده شده ترین چهره
تلویزیونی رمضان گذشته
حرفی نزدم که قبولش نداشته باشم
احسان علیخانی خیلی خودمانی تر و خاکی تر از کسان دیگری است که برای دادن وقت یک گفت و گو آسمان را به زمین می بافند .او به سادگی به ما وقت می دهد ))جام جم که روزنامه ی خودمان است اگر بخواهیم با نسل سومش گفت و گو نکنیم با کجا گفت و گو کنیم !؟))با درخششی که احسان در اجرای ((جزر و مد ))نشان داد و توانست خیلی هایی را که برنامه را دوست نداشتند پای برنامه ی خودش بنشاند .می خواستیم او آخرین مهمان رمضانی نسل سوم باشد اما یک طلسم –از آن جنی هاش-گفت و گوی مان را با احسان تا امروز که شما می خوانید عقب انداخته است احسان را سرانجام در یکی از عصر های سرد آبان (ماه تولد احسان و خود من !)در دفترش در خیابان اراک می بینیم .به همان پر شر و شوری و همان پر هیجانی و پر جنب و جوشی که دو - سه هفته در ((جزر و مد ))دیدنش همان طور دست هایش را تکان می دهد و حرف می زند .صدایش را جوری که خسته نشوی بالا وپایین می برد .در هر دو جمله ای که می گوید دست کم یک بار ازش (آفرین !)می شنوی با ف مشدد-تکه کلامی که انگار خودش حواسش به اش نیست .البته احسان یک فرق بزرگ با آن چیزی که در تلویزیون های خانگی که می بینید دارد .او بزرگ تر و درشت تر ازاحسان کوچکی است که در استودیوی ((جزر و مد ))به نظر می رسید .خودش که می گوید قصد دارد در رژیم غذایی اش تجدید نظر کند ؛هر چند به نظر نمی رسد چندان ضرورتی داشته باشد اما خب کسی از خوش تیپی بدش نمی آید .چه برسد به مجری چشم روشن محبوب و محجوب شبکه 3.
· صبح تا شب احسان علیخانی چه طور می گذرد ؟
والله 6 صبح که از خواب پا می شوم ,می روم سر پخش برنامه ((صبح آمد))که از 7 صبح می رود روی آنتن .می دانی 3 ساعت برنامه ی زنده که کلی آیتم و بخش های مختلف دارد,یعنی چه !؟همان اول صبح تمام انرژی ای که دارم را می گذارم سر ((صبح آمد)).بعضی وقت ها برنامه که تمام می شود می گیرم همان جا سر صحنه می خوابم !بعد از ((صبح آمد))هم می روم دنبال کار خودم .یک شرکت دارم که در آن کار های تبلیغاتی و تلویزیونی می کنیم .بقیه روزم هم این جا می گذرد.
· چه روز شلوغی!
آره بابا!سرم شلوغ است ,بد!گاهی وقت ها خودم هم تعجب می کنم وقتی می بینم این همه کار را در یک روز انجام می دهم و سر پا هستم .البته نمی دانم تا کی بتوانم این طوری ادامه دهم .مگر آدم چقدر انرژی دارد!؟خب هنوز جوانم و سر حال,فکر نمی کنم تا یکی دو سال دیگر بتوانم این طوری ادامه دهم .می دانی!باید سرم را خلوت تر کنم.این طوری نمی شود...
· شده آرزو کنی کاش شبانه روزت بیش تر از 24 ساعت بود؟
آفّرین!چه جوری توانستی این آرزوی من را حدس بزنی ؟
· آخر این آرزویی است که خیلی از نسل سومی هایی که سرشان شلوغ است,دارند .خب حالا که این آرزویت بر آورده شدنی نیست ,چه می خواهی بکنی؟
هیچی دیگر,باید سرم را خلوت کنم .باید به کارهایی بپردازم که بیشتر می خواهم شان .الان خیلی دور و برم را شلوغ پلوغ کرده ام .بعضی وقت ها قبل از اجرا می روم سر صحنه می خوابم .شاید الان خواب روزانه من رسیده باشد به 4-5ساعت .
· شده خسته بروی جلوی دوربین ؟
· نه! تا حالا سابقه نداشته است .آرشیو تمام برنامه های من در سازمان صدا و سیما هست و اگر کسی آن ها را باز بینی کند ,عمراً نمی تواند مرا در هیچ کدام از آن ها خسته ببیند .حتی اگر دو شبانه روز نخوابیده باشم ,غیر ممکن است خسته بروم جلوی دوربین.
· ترفند خاصی داری برای این که خستگی ات را در کنی و بروی جلو ی دوربین؟
شاید شعاری به نظر برسد اما من که نمی خواهم شعار بدهم !باور کن با صد ها ساعت اجرای زنده ای که جلوی دوربین داشته ام,هنوز که هنوز است وقتی جلوی دوربین می ایستم آن هیبت و ابهت دوربین چنان می گیردم که خستگی ها و مشکلاتی که پشت دوربین دارم ,همه از یادم می روند.
· می خواهی بگویی دوربین هنوز جلویت کسوت دارد!
به نظر من مجری - هر کس که باشد – وقتی می آید جلوی دوربین باید بتواند از ته دل لبخند بزند و مخاطبش را شاد کند .باید سر تا پا انرژی باشد .باید بیننده اش را سر وجد بیاورد.
· یعنی باید احسان علیخانی باشد دیگر؟
لطف داری.اگر این طور باشد که خوش حال می شوم .همیشه به خودم گفته ام حالا خسته هستی که باش ,مشکل خانوادگی اگر داری به خودت مربوط است ,نه به بیننده هایی که هزار درد و مشکل دارند و آمده اند نشسته اند جلوی تلویزیون که از آن مشکلاتشان فاصله بگیرند .آن ها را باید برای خودت نگه داری.اصلاً این ناز و ادا ها معنی ندارد که ((ببخشید ,من خسته ام))و ((امروز سر حال نیستم ))و ...فرزاد جمشیدی یکی از مجری های مَشتی شبکه ی 1 که از دوستان خوب من است ,همان اول ها که اجرا های زنده ام زیاد شده بود,حرف جالبی به ام زد .گفت))ببین احسان !آنتن تلویزیون عین بیت المال می ماند .اگر هر ثانیه از این آنتن را هدر دادی و همین طوری الکی گذراندی,به بیت المال مدیون هستی.انگار از مردم دزدیده باشی .))آن حرف فرزاد جمشیدی همیشه مدّنظر من بوده و حواسم را جمع کرده ام که که جوری جلوی دوربین نیایم که پس فردا خودم خودم را سر زنش کنم.
· اولین اجرایت کی بود؟
اولین اجرای زنده ام در سال 80 بود ,یک جنگ بود که ویژه ی شب تولد حضرت علی (ع)بود .بعد از آن هم ((باشگاه مهرورزان جوان )),((گل های افتخار))و((صبح آمد))کار های اصلی ای بودند که هنوز در خاطره ام هستند.نادر کاشانی از بهترین تهیه کننده هایی است که باهاش کار کرده ام .اما ((جزر و مد ))تجربه ی بی نظیر و خاطره بر انگیزی بود برایم ,شاید بهترین تجربه ام .فکر نمی کنم ((جزرو مد ))را هیچ وقت فراموش کنم .اصلاً شاید این رمضان که با ((جزرو مد))طی شد ,بهترین و به یاد ماندنی ترین رمضان عمرم باشد.
· آخرین بار که نشستی برنامه ی خودت را تماشا کردی ,کی بود؟
همان شب اول اجرای ((جزرو مد))بود.خیلی استرس داشتم که چطور اجرا کرده ام .می دانی!این که در یک برنامه بنشینی جای یک مجری دیگر ,خیلی کار سختی است .
· سخت تر از این که یک برنامه را شروع کنی ؟
به !اصلاً قابل قیاس نیست .وقتی جای کسی می نشینی همه ذره بین ها روی توست که آیا ادای مجری قبلیه را در می آوری یا نه ,چقدر می توانی مخاطب هایی که قبلاً جذب شده اند را نگه داری.خیلی نگران بودم که مبادا به نظر مردم بیاید که دارم سعی می کنم مثل فرزاد اجرا کنم .خود من اجرای فرزاد حسنی را خیلی دوست دارم و از طرفداران سبک او هستم .اما احسان علیخانی قرار نیست همان فرزاد حسنی باشد .از وقتی رفتم نشستم سر جای او در((جزر ومد )),چند بار باش تلفنی حرف زدم که ((فرزاد !فکر نمی کنی اجرای من شبیه تو شده ؟))و از این جور سوال ها .او هم روی حساب رفاقتی که با هم داریم ,سوال هایم را بی جواب نمی گذاشت و مشاور خوبی برایم بود .
· فکر می کنی از پسش بر آمدی ؟
آره !آره !گفتم که ,من با فرزاد رفیقم .برای اجرایش هم احترام قائلم .با این حال خیلی خوش حالم که بچه هایی که برنامه را دیده اند ,به ام می گویند تو فرزاد حسنی 2 نشدی.همان احسان علیخانی بودی.راستش من سر سبک اجرایی که دارم ,ایستاده ام و اصلاً نمی توانم جور دیگری اجرا کنم .این منم,احسان علیخانی .می بینی که ,وقت گفت و گو هم همان احسان علیخانی استودیو هستم ,نیستم !؟
· چرا !خود خودشی!حالا که حرفش پیش آمد بگو برایمان که اصلاًماجرای این که یکدفعه ای مجری ((جزر و مد ))عوض شد و تو آمدی نشستی جای فرزاد حسنی ,چه بود ؟شایعه های زیادی درباره ی علت کنار رفتن فرزاد مطرح شده بودند,خبر داری ؟
آره متاسفانه !ماه رمضان که بود به یکی از بچه ها می گفتم مگر این ماه,ماه کنار گذاشتن بدی ها نیست ؟کاش ما ایرانی ها هم بیاییم این عادت بد شایعه سازی و یک کلاغ چهل کلاغ کردن هامان را کنار بگذاریم .نمی دانم چه سری است که هر کس یک اندازه ای معروف و شناخته شده می شود ,شروع می کنند به شایعه ساختن برایش.پدرش را در می آورند .اصلاً این جا معروف بودن جرم است انگار!دیده ای چه می گویند ؟((طرف دزدی کرده ))و((چکش برگشت خورده ))و((کمیته در یک مهمانی ناجور گرفته اش و سرش را تراشیده ))و((تصادف کرده ,مرده))...فرزاد هم بنده ی خدا به تیر همین شایعه ها گرفتار شد.حالا بد نیست این سوال را از فرزاد هم بپرسی که چه شد یکدفعه ای از((جزر و مد ))رفت کنار ,اما تا آنجا که من می دانم او نه تنها مشکل خاصی با آقای زاهدی تهیه کننده برنامه نداشت بلکه یکی از نیرو های اصلی برنامه بود .او تجربه ی موفق کوله پشتی را با آقای زاهدی داشت .فقط از یک مقطعی اختلاف نظری با تهیه کننده پیدا کرد که آقای زاهدی هم به این نتیجه رسید که با مجری دیگری برای اجرای((جزرو مد ))صحبت کند. من خبر دارم که فرزاد و آقای زاهدی الان با هم حرف می زنند و بیرون می روند ...و رفیق اند !
· برای خیلی از کسانی که جزر و مد را دنبال می کردند,این سوال وجود داشت که چرا فقط یک تیپ ظاهری از جوان های ازدواج کرده را می آورد در برنامه ؟این مسئله ای بود که می دیدم خیلی از کسانی که ((جزر و مد ))را دیگر دنبال نکرده اند,به همین خاطر بود .فکر می کنم به جز سه چهار تا برنامه ,همه خانم هایی که می آمدند در برنامه حجابشان چادربود و بیشتر آقایان هم ظاهری مذهبی تر نسبت به خودت داشتند .علت خاصی داشت ؟
والله این را خود تهیه کننده برنامه آقای زاهدی بهتر می تواند جواب بدهد .اما تا آن جا که من در جریان بودم ,این موضوع خیلی اش مربوط می شود به یک مشکل بزرگ وآن هم این که خانم هایی که حجابشان چادر نیست,خیلی سخت می آیند جلوی دوربین .خود من کار گزارشگری هم کرده ام و همیشه این مشکل را در ضبط گزارش هایم داشته ام که خانم هایی که چادر به سر ندارند,سخت تر از خانم هایی جلوی دوربین می آیند که حجابشان چادراست .در این برنامه هم مواردی بودند که ما ازشان دعوت می کردیم و به دلایلی که توضیح نمی دادند,در برنامه حاضر نمی شدند .این که تقریباً همه ی خانم هایی که مهمان ((جزر و مد ))شدند حجابشان چادر بود ,دلیل دیگری هم داشت که من آن را با نهایت احتیاط و با پذیرفتن احتمال این می گویم که در استنباطم خطا کرده باشم .راستش کمتر خانمی پیدا می کردیم که حجابش چادر نباشد و مهریه اش هم 14سکه یا کمتر باشد .به هر حال شرط اول ما در دعوت از مهمانانمان این بود که مهریه شان 14سکه یا کمتر باشد .نمی خواهم خدای نکرده به قشری از جامعه بی احترامی کرده باشم ,اما این مسئله هم بود .
· احسان !یک سوال ازت می پرسم راست و حسینی جوابم را بده .خدایی اش اگر می خواهی بپیچانیم ,جوابت را از مصاحبه مان در می آورم!چقدر از حرف هایی که در ((جزر و مد ))و به طور کلی در برنامه های زنده ات می گویی ,حرف خودت است ؟به چند در صد از آن ها اعتقاد داری ؟
سوال خیلی خوبی پرسیدی .من هم جوابم را می دهم .اگر خواستی چاپش کن !اصلاً جای این حرف در روزنامه ی جام جم است .نمی دانی به خصوص این چند وقته که ((جزر و مد ))را اجرا می کردم ,چقدر دلم را سوزانده اند با این سوال .بابا مگر ما آدم نیستیم ؟مگر من که اسپورت لباس می پوشم و ریش و سیبیلم را می تراشم و مو هام را ژل می زنم و می روم جلوی دوربین ,حق ندارم خدایی داشته باشم برای خودم ؟مگر من حق ندارم بچه مسلمان باشم؟بابا دلمان ترکید از بس پرسیدند ازمان که ((چرا این حرف ها را می زنی تو تلویزیون ؟تو که به قیافه ات نمی آید این حرف ها !))در شب هایی که ((جزر و مد ))روی آنتن بود ,یک بار یک خانواده ای جلوی در سازمان جلوی من را گرفتند و از همین حرف ها زدند .باور می کنی آن شب جلوی آن خانواده گریه ام گرفت ؟! گفتم بابا مگر من از چی حرف می زنم ؟آقا من یک جوان مسلمان ایرانی ام ,مثل همه ی جوان های مسلمان ایرانی .از خدا حرف می زنم که همه ی جوان های مسلمان ایرانی به اش اعتقاد دارند ,حرف های پیغمبر و ائمه را نقل می کنم که همه ی این جوان ها به اشان ارادت دارند ,از شهیدان جنگ و از ایثار هایی که آن ها برای ما کردند می گویم که همه ی ما به اشان مدیون هستیم .پس کجای کار ایراد دارد ؟
· شاید این تصور به این خاطر است که قبل از تو و شاید هم زمان با تو خیلی ها از این مفاهیم سوءاستفاده کرده اند .به هر حال هر چه مورد قبول مردم باشد ,کسانی که می خواهند سوءاستفاده کنند می روند سراغ آن .((لیلی با من است ))را که دیده ای !
آره خوب !فکر می کنم به همین خاطر است .به هر حال همین جا می گویم و تو هم اگر فکر می کنی کمکی می کند ,در نسل سوم از قول من چاپ کن که هر چیزی در((جزر و مد )) گفتم ,حرف خودم بود !هر چیزی!اصلاً من این جوری برایت بگویم که هر چه داریم پیش می رویم ,بچه های مجری دستشان بازتر می شود .نمی دانم اوضاع برای قبلی ها چه طور بوده ,اما برای ما مجری های جوان که خیلی راحت شده است .اصلاً من همینی ام که هستم .کسی نه به مدل مو و نه به طرز لباس پوشیدنم کاری ندارد .البته باید قبول کرد که مجری جزء کوچکی از هر برنامه است .مثلاً ((جزر و مد ))را بگویم که یک تیم قوی تحقیقاتی و پژوهشی پشت آن بود .خب ما مجری ها پول می گیریم که کار خودمان را درست انجام بدهیم .کار ما هم این است که برنامه را در همان قالبی که تهیه کننده یاکارگردان ازمان خواسته اجرا کنیم .اما این مسئله منافاتی با این ندارد که هر کدام از ما سبک داشته باشیم برای خودمان .احسان علیخانی یک سبک دارد ,فرزاد حسنی یک سبک دارد ,محمد سلوکی هم برای خودش یک سبک دارد.اما سابقه نداشته از من بخواهند حرفی بزنم که به اش اعتقاد ندارم .بعضی ها فکر می کنند در استودیو شش لول گذاشته اند پشت سرمان که ((یالا این را بگو !و گرنه می زنیم لت و پارت می کنیم !))نه بابا !این خبرها نیست!
· نمی خواهم تو را با کسی مقایسه کنم ها ,اما پس فکر می کنی چرا بعضی مجری ها این قدر به دل مردم می نشینند و کمتر کسی می گوید طرف دارد ادا در می آورد و تظاهر می کند ,ولی در مورد مجری های دیگر می گویند حالمان را به هم می زند از بس متظاهرانه و ریاکارانه حرف می زند .در حالی که وقتی دقت می کنی می بینی هر دو آن مجری ها دارند یک حرف را می زنند.
این را باید از مردم پرسید که چرا فلانی به دلت نشست و چرا از فلانی خوشت نیامد.اما من برای خودم یک چیزی را اصل قرار داده ام و آن این که اگر حرفی می زنم ,خودم به اش عمل کنم .ببین!من از آن هاش نیستم که تا رفتم جلوی دوربین ,از فرداش عینک دودی بزنم و بروم در خیابان که مبادا کسی مرا بشناسد .پس باید پشت دوربین هم جوری باشم که اگر کسی مرا دید,نگوید چرا جلوی دوربین و پشت دوربینش فرق می کند .شاید آن مجری هایی که تو می گویی مردم می گویند متظاهر هستند ,به این نکته توجه نمی کنند .
· به عنوان یکی از دست اندرکاران ((جزر و مد ))فکر می کنی این برنامه در مجموع توانسته تاثیری هم بر مخاطبانش بگذارد؟
به نظر من که تاثیر گذار بوده .یک شب یک جوان هم سن و سال خودم در خیابان جلویم را گرفت و گفت :))فلانی بابت برنامه ات ممنون .))پرسیدم چرا؟!گفت ))آخر پدر من سر ازدواجم خیلی سخت می گرفت.یک شب سر افطار بودیم و داشتیم اتفاقی ((جزر و مد ))را می دیدیم .بعد از افطار پدرم گفت بیا یک بار دیگر درباره ی ازدواجت با هم صحبت کنیم و قضیه حل شد .))این خیلی برای من ارزش دارد .خود من فکر می کنم برنامه ی تاثیر گذاری بود .شاید بعد از این خیلی ها وقتی مرا در خیابان ببینند ,بگویند ))همان است که مجری آن برنامه هه در ماه رمضان بود .))اگر هم اسم من یا اسم برنامه یادشان نیاید,هیچ مهم نیست .مهم این است که حتی اگر شده یک ذره ,روی مخاطبان تاثیر گذاشته باشد.
· فکر می کنی چه شد که به قول خودت ((جزر و مد ))گرفت ,در حالی که خیلی از برنامه های این چنینی آخرش از جذب مخاطب در می ماند ؟
من به طور جدی فکر می کنم هر برنامه ای فضای خودش را می طلبد .من نباید همان طور شاد و پر جنب و جوش که در ((صبح آمد ))اجرا می کنم ,در((جزر و مد )) اجرا می کردم .از طرف دیگر نباید مثل ((جزر و مد )) سنگین و جدی در ((صبح آمد ))اجرا کنم .نمی سندند!مجری باید بداند در کجا دارد اجرا می کند .اگر((جزر و مد )) موفق بوده ,تا جایی که به من ِمجری مربوط می شده همین بود و این که هیچ حرفی نزدم که به آن اعتقاد نداشته باشم .
· حرف زدن با یک تکه شیشه بی جان –آن هم برای ساعت ها –کار واقعاً کسل کننده ای به نظر می رسد .وقتی می روی جلوی دوربین و به لنز خیره می شوی ,چشم چه کسی را می گذاری جای لنز تا با آن راحت باشی ؟
من قبل از این که خودم بیایم جلوی دوربین یک بیننده ی حرفه ای تلویزیون بودم .کلی وقت می گذاشتم برای برنامه هایی که دوستشان داشتم .هنوز هم تا آن جا که وقت کنم سعی می کنم بیشتر یک بیننده باشم تا دست اندرکار.همیشه خودم را گذاشته ام جای بیننده و درباره ی کار خودم قضاوت کرده ام.به همین خاطر وقتی می روم جلوی دوربین ,خودم را پشت لنز آن تصور می کنم تا بتوانم اشکال ها و نقاط ضعف کارم را ببینم .
· یعنی حاضر هستی وقتی ازدواج کردی,بیایی در برنامه ای مثل ((جزر و مد )) بنشینی جلوی مجری ؟
جلوی فرزاد حسنی حاضر نیستم بنشینم اما جلوی احسان علیخانی چرا !
· فرق زبان بازی و مردم داری چیست ؟
ما مجری ها یک شوخی ای بین خودمان می کنیم و می گوییم ما پول می گیریم که حرف بزنیم .واقعیتش هم همین است .هر مجری ای هم سبک خودش را دارد.خود ما هم در برخورد های روزمره مان می فهمیم که فلانی زبان باز است .سر و ته حرفش دارد قربان صدقه ات می رود اما در دلش هیچی نیست .ولی یکی دیگر را می بینی که از چشم هاش می فهمی صداقت دارد.این بستگی دارد به صداقت طرف .مردم هم می فهمند .یک زبان باز هیچ وقت محبوب مردم نمی شود .
· احسان علیخانی 20سال بعد را کجا می بینی ؟
یک احسان علیخانی پیر و فرتوت ,خسته و بی حال !
· چرا ؟!
با این وضعی که من دارم ,هر روز به اندازه ی سه روز پیر می شوم .خیلی دارم انرژی صرف کارم می کنم .آخر کارم را عاشقانه دوست دارم و باش حال می کنم .باورت نمی شود,مدت هاست حسرت یک گردش دوستانه به دلم مانده .مدت هاست می خواهم با دوستانم بروم استخر ,بروم فوتبال ,اما وقت نمی کنم .
· دوست داری به کجا برسی ؟آخرآخرش !
من فکر می کنم الان به 15 درصد چیزی هم که می خواهم برسم ,نرسیده ام .خیلی جا دارد که به جایی برسم که می خواهم .اجرا یکی از دغدغه های من است .فکر می کنی من تا کی بتوانم مجری خوبی باشم ؟!خیلی که خوب کار کنم 4سال ,5 سال دیگر.من فقط دوست دارم محبوب باشم .مردم دوستم داشته باشند .این چیزی است که 20سال دیگر از خودم می خواهم .دوست دارم کارهایی که می کنم در ذهن مردم بماند .همیشه می گویم ))خدایا!چی می شود اگر من هم مثل موذن زاده اردبیلی کاری بکنم که هنوز بعد از سال ها مردم که اذان موذن زاده را می شنوند می گویند خدا خودش و پدرش را بیامرزد ؟چی می شود کاری بکنم مثل بنای استاد محمدرضا شجریان که هنوز مورد محبت مردم است ؟این ها کار هایی است که تاریخ مصرف ندارد.باقیات الصالحات که می گویند ,همین است دیگر .دوست دارم کاری بکنم که برایم باقیات الصالحات شود .
+ نوشته شده توسط نازي در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت
18:58 |