تبليغاتX
احسان عليخاني

سلام.

میشه من یه بار دیگه عید رو تبریک بگم؟!دستتون درد نکنه!عیدتون مبارک.(یه چیزی رو جدی می گم,امشب بعد از نماز مغرب و عشاء,توی دعاهام غیر ازاینکه برای درسهام از خدا کمک خواستم,از صمیم قلب به خاطر اینکه دوستای خوبی مثل شماها رو به من داده ازش تشکر کردم.)واقعاً همتون خیلی با حالید!و من خیلی دوستتون دارم.

این مصاحبه مجله((پیام شادی))هستش که یاسمن جون برامون فرستادن ومن هم خیلی خیلی ازش متشکرم.(یاسمن جون فقط ببخشید ها!بعضی از سوالها خوب copy/paste نشده بودن و جا افتادن.معذرت,

معذرت!)خب,اینو بخونین.امیدوارم تا چند ساعت دیگه کامنت های بچه ها درباره جشن امشب تو شبکه جام جم برسه.قربونتون برم,خداحافظ  

 

 

*********************************************************************

 

 

 

  • براي خوانندگان ما بفرماييد كه چند سال داريد و كجا متولد شده ايد ؟ 

در ماه آبان و درآلوده ترين شهر دنيا يعني تهران متولد شده ام و بيست و اندي دارم. 

  • در چه زمينه اي تحصيل ميكنيد؟ 

در حال حاضر دانشجوي ترم آخر مديريت بازرگاني دانشگاه تهران هستم.

  • چند خواهر و چند برادر هستيد؟ 

دو خواهر و يك برادر دارم كه همگي ازدواج كردند و من كه از همه كو چكتر هستم با خانواده زندگي ميكنم

 وطبیعتاً مجرد هستم. 

  • مديريت بازرگاني كجا و اجرا كجا؟!

الف:من خيلي به كارگرداني و بازيگري علاقه داشتم اما در مقطع پيش دانشگاهي كه بودم خيلي مشورت كردم و به اين نتيجه رسيدم كه به مقوله ي هنر به عنوان شغل دوم نگاه كنم بنابر اين خوب درس خواندم و مديريت بازرگاني قبول شدم . اما در كنار آن در اين زمينه هم فعاليت ميكردم. با اين وجود در حال حاضر اين كار در اولويت من قرار گرفته و درس و دانشگاه در اولويت نوزدهم.

  • شروع فعالیت هایتان به چه صورت بود؟

با باشگاه مهر ورزان جوان همكاري كردم و در برنامه ي پسراي ايروني كه تابستان سال گذشته (یعني 83) پخش شد معرفي شدم .برنامه ي بسيار خوب و محبوبي بود خيلي دوست دارم دوباره اين كار را تجربه كنم .بعد هم وارد شبكه ي 3 شبكه ي جوان و محبوب خودم شدم همين جا بايد از نادر كاشاني بسيار تشكر كنم كه حكم يك پدر دلسوز را براي من داشته و دارد.

  • گفتيد كه سريال هم كار كرديد در مورد آن توضيح مي دهيد؟
    بله, سريال پرونده هاي مجهول به كارگرداني جمال شورجه بود كه هم كار بازي را بر عهده داشتم و هم دستيار كارگردان بودم.
  • چه نقشي داشتيد؟ 

نقش خيلي بدي بود! من- يعني آن بازيگر- در پارك نقش اول هاي سريال را معتاد ميكردم!

·        غير از صبح آمد منتظر چه كاري از شما باشيم؟ 

ضبط برنامه ي مسابقه ي رباتها تازه تمام شده كه من كار اجرا را بر عهده دارم .در راديو هم برنامه ي پنج شنبه ي شنيدني كه از شبكه ي سراسري راديو پنج شنبه شبها پخش ميشود , به تهيه كنندگي خانم معصوم زاده ميباشد و در كنار اساتيدي چون منوچهر نوذري و دوست عزيزم فرزاد حسني كار ميكنم.

·        در اجرا به چه چیزی بیشتر توجه می کنید؟

من چون خودم منتقد بسيار جدي اي بودم و در تلويزيون از هر اجرايي خوشم نميامد, سعي كردم هميشه حضور بيننده را كنار خودم احساس كنم.

·        معمولا اكثر هنر مندان تا ساعت 11 صبح استراحت ميكنند اين صبح زود بيدار شدن باعث ناراحتي شما نميشود؟
اوايل چرا ولي الان احساس خوبي دارم حدود 250 روز است كه هر روز ساعت 5:30 صبح بيدار ميشوم و این خيلي خوب است. 

·        خودتان راديو را بيشتر دوست داريد يا تلويزيون را ؟ 

صد در صد تلويزيون هم براي مخاطب جذاب تر است و هم براي من اما كار در راديو مشكل تر و حرفه اي تر است.چون فقط كلام است. اما در كل خيلي دوست داشتم راديو را هم تجربه كنم.

·        تا به حال سعي كرده ايد از كسي در اين راه تقليد كنيد؟ 

اصلاً و به هيچ وجه.

·        سعي نكرديد از كسي الهام بگيريد؟ 

نميتوانم بگويم نه, ولي دوست داشتم يك سبك براي خودم ابداع كنم فكر ميكنم موفق هم بودم و متفاوت كار كردم .البته اين كه كارم خوب بوده يا نه مردم بايد بگويند.

·        فكر ميكنيد شماره ي شما را از كجا پيدا ميكنند؟  

اين بزرگترين سوال زندگي من است!(می خندد)

·        تا به حال پيش امده شما را با كسي اشتباه بگيرند؟ 

بله چند سال پيش بعد از پخش سريال خط قرمز مرا با ايمان اشراقي اشتباه می گرفتند!(نه که خیلی هم شبیه اند!!!والله نه از نظر قیافه خیلی شبیه اند ,نه وقار و متانت!)

·        برخي ميگويند كه سينماي ما سينماي جوان هاي چشم رنگي است شما هم با اين رنگ چشمهايتان پيشنهاد بازي در فيلم سينمايي را داشتيد؟ 

در دو ماه گذشته دو پيشنهاد خوب از دو كارگردان خوب داشتم يكي فيلم و يكي سريال كه به دلايلي نشد.

·        در برنامه ي پسراي ايروني شما يك سفر روحاني داشتيد.در مورد آن توضيح ميدهيد؟ 

من دوبار به مكه مشرف شدم. خاصيت اين سفر همين است؛ وقتي ميرويد و برميگرديد افسوس لحظه به لحظه ي آن را ميخوريد. نميدانم باز هم قسمت ميشود به اين سفر بروم يا خير . همين جا به دوستان و هم سن و سال هاي خودم توصيه ميكنم اگر قصد دارند به چنين مكان مقدسي بروند حتما با علم و مطالعه بروند. 

·        بهترين و بدترين اتفاقي كه در اين كار برايتان افتاده چه بود؟ 

سال گذشته كه از طرف سازمان به مكه رفتم جز بهترين خاطرات من بوده.بدترین خاطره ام هم این است که در يكي از سفرهاي برنامه ي پسراي ايروني به شدت بيمار شدم.

·        تكيه كلام شما چيست؟ 

((يه نكته بگم)) يا(( سايتون كم نشه)).

·        بزرگترين عيب شما چيست؟ 

کمی شلخته هستم.

·        بزرگترين حسن شما چيست؟ 

  بسیار پرانرژي هستم.   

·        به مادرتان در كارهاي خانه كمك نمكنيد؟ 

به خدا فرصت نميكنم. البته مادرم خيلي هواي بچه هايش را دارد.!

·        زيباترين مكان در دنيا به نظر شما كجاست؟ 

شك ندارم مسجد الحرام است.

·        بهترين شاعر از نگاه شما؟ 

سهراب سپهري را خيلي دوست دارم.

·        يك بيت شعر از شاعر مورد علاقه تان برايمان می خوانيد؟

 كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.

·        در رانندگي محتاط عمل ميكنيد يا خير؟

كمي بد رانندگي ميكنم و خب, رالي راهم خيلي دوست دارم.

·        چقدر قوانين راهنمايي را رعايت ميكنيد؟

من نزديك به 100 هزار تومان جريمه شدم! تا ياد بگيرم كمربند ايمني را ببندم.

·        يك پيام شادي بگوييد؟ 

هم محتوا و هم عنوان مجله ي شما بسيار خوب است . چيزي است كه احساس ميشود در جوامع امروزي كمرنگ شده و شادي ها مصنوعي شده و لبخندها از ته دل نيست.

·        براي جواناني كه به حرفه ي شما علاقه دارند چه سخني داريد؟ 

خيلي از هنرمندان ميگويند كه از طريق تحصيلات اكادميك وارد اين حرفه شويدمن اين را قبول ندارم. بايد

استعداد در وجود جوان باشد تا بتواند موفق شود.من هم به نظر خودم استعداد داشتم,آمدم,تقویتش کردم و البته خیلی هم کار راحتی نبود.پس از جوانها ميخواهم كه بگردند و استعداد خود را پيدا كنند چون هر كسي در يك كاري استعداد دارد. آن را پيدا كنند و تلاش كنند. نا اميدي بدترين سرعت گير در اين راه است درست مثل

سرعت گير هاي خيابانهاي تهران.

·        و در پايان.......؟ 

مثل اخر برنامه هايم ميگويم

فردا دوباره صبح مي آيد از اين مسير
پس چشم انتظار لحظه ي ديدار ميشويم .

 

 

+ نوشته شده توسط نازي در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:58 |

سلام عزیزان دل برادر!

عیدتون مبارک!!!

  خوبید؟خوشید؟می بینم که همچین پر انرژی دارین به اینجانب (نازی خانوم)کمک می کنین که وبلاگمون بترکون بشه!ایول!دَمتون گرم! 

اوّل اینکه دیشب همونطور که فرزاد حسنی گفت(و پارمیدای عزیزم یادآوری کرد)قراره امشب ساعت 12 احسان بیاد تو یه ویژه برنامه برای مبعث.حتماً اونایی که ماهواره دارن ببینن.می دونین,من اصلاً از اینکه ماهواره ندارم ناراحت نیستم.چون  خودتون که دیدین پارمیدا  برنامه یک ماه پیش احسان که از ماهواره دیده بود رو چقدر قشنگ و با جزئیات تعریف کرده بود...مطمئنم شما هم لطف می کنین,نگاه می کنین و برای من و بقیه تعریف می کنین.(اگه می شه تو کامنت ها تعریف کنین که همه بخونن,دوست نداشتین هم ایمیل بزنین ,خودم تایپ می کنم می ذارم تو وبلاگ.) خب,حالا جوابا:

1.بازم از پارمیدا تشکر می کنم.چون کلی خندیدیم.عکسها هم خوب بودن.امروز عکس بچگی های احسان رو می ذارم.ببینین چه بانمک بوده!(البته به خوش تیپی الآنش نبوده ولی این کلاهش خیلی باحاله!!!)زحمت این عکس و خیلی های دیگه رو پارمیدای عزیزم کشیده. که برای هر عکس بازم اسمشو تکرار می کنم.   

2.زری جون برات کامنت گذاشتم.رنگ وبلاگ رو هم ((آی اَم ساری!!!))فعلاً نمی تونم تغییرش بدم.ولی اگه خیلی  چشماتو اذیت می کنه بگو یه کاریش کنم.

3.شبنم خانوم و شقایق خانوم!ورودتون به وبلاگمون رو تبریک می گمواینکه:خواهش می کنم,چشماتون قشنگ می بینه!بازم برامون کامنت بذارین .مرسی.

4.مشکات جان ,عزیزم !دوست واقعاً خوب و پایه ای برای همه ما هستی ولی سوالهات خیلی عجیبه قربونت برم!ما فقط هوادار احسان هستیم.خبر هم نداریم که آیا از وبلاگمون خبر داره یا نه!ولی فکر نمی کنم فرصت کنه طرف اینتر نت بیاد!ولی خب اگه تو دیدیش حتماً بهش خبر بده!من هم هرگز نشنیدم که قرار بوده احسان تو نرگس بازی کنه!(البته فکر می کنم خواستی با ما شوخی کنی,مگه نه؟!بامزه بود شوخیت!سر سریال کمکم کن هم یه عده می گفتن این نقش سروش اول برای سروش گودرزی بوده!حالا از کجا این یه عده این نکته بسیار مهم رو کشف کرده بودن؟از همین اسم مبارک سروش دیگه بابا!)/در ضمن تاریخ مصاحبه هارو هم...حق با توئه!وقت کردم تاریخشون رو هم می ذارم.

5.یاسمن جون!خوبی عزیزم؟از تو و دوست خوبت پارمیدا خیلی متشکرم.معلومه احسان رو تو برنامه سقف آبی به مرز جنون رسوندین ها!مصاحبه رو هم پارمیدا هنوز زحمتشو نکشیده,تو می تونی برام بفرستی ؟هرجوری که خسته نمی شی .مثلاً میتونی مصاحبه رو اسکن کنی من تایپش کنم.خب؟خیلی خیلی ممنونم.

5.سما جان عزیزم,رسیدن به خیر!کجا بودی حالا؟خوش گذشت؟به هر حال دوباره خوش اومدی!/سوالت از اون سوالا بود ها!نمی دونم اگه ببینمش چی کار می کنم...بچه ها شما چی کار می کنین؟!(حالا یه چیز جالب براتون تعریف کنم!من با فرزاد حسنی دشمنی ندارم ولی تنها مجریی که این روزها زیرو بم زندگیش رو شده وکلی هوادار داره اونه.توی یه وبلاگ که یه دختره به طرفداری از حسنی ادارش می کنه,توی یه پست خیلی طولانی این دختر خانوم جشن پارک ارم که دیدار برو بچه های هفت تایی ها با مردم بود رو تعریف کرده.بعد نوشته که:(( من کادوی خودم و دوستام رو بردم بهش دادم.اونم خندید و خیلی تشکر کرد.وااای ی ی بچه ها باورتون میشه؟من چند سانت بیشتر باهاش فاصله نداشتم!!!)/خب در مورد کامنت بعدیت هم کلی می تونم حرف بزنم که البته در این مَقال نَمی گنجهَ!!!ولی اینو بدون که این نقطه ضعف نیست.(حالا شایدم باشه ولی من فکر می کنم نیست!)من سقف آبی رو ندیدم,ولی اون دختر خانوم صد در صد برخلاف قلبش حرف زده و احسان هم به جا جوابشو داده!(حالا یه چیزی رو در گوشی بگم ,تو فکر می کنی که یه آقا پسر وای میسته که یه دختر پررو و غرغرو جلوی اونهمه آدم بهونه بیخود بیاره و بهش متلک بندازه؟!خب اگه واقعاً دوستشون نداره,نگاه نکنه!)اون موسی موسویان رو هم یه یادآوری کوچولو کن.فکر می کنم منظورت همونیه که گفته بود:آقای علیخانی  خیلی خوشه و نمی دونه ما جوونها چه سختی هایی داریم!آره همونو می گی؟اگه جوابت مثبته خبر بده که یه چیزی رو بگم.

ببخشید من خیلی پر حرفم!به هر حال امیدوارم ناراحت نشده باشین .بازم می گم عیدتون مبارک!

خداحافظ  

 

 

+ نوشته شده توسط نازي در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 15:22 |

سلام

مصاحبه روزنامه همشهری محله با احسان رو که برای تیر 84 هست رو براتون نوشتم.توروخدا سر محل زندگی احسان علیخانی بحث نکنید بابا!من اصلاً  از خودم نظری ندارم ,هرچی تو روزنامه ها و مجله های کار درست می خونم عیناً نقل می کنم,فبول؟

*********************************************************************

با احسان علیخانی بچه معروف محله(همان مجری برنامه های تلویزیونی)

اگر شهردار بودم,ظهرها در کوچه های محله می گشتم 

ما خانوادگی منطقه 11 را خیلی دوست داریم وسال های زیادی است که در این محله زندگی می کنیم و به آن عادت کرده ایم.این منطقه اصالت و فرهنگ خاصی دارد که شاید در مناطق دیگر تهران یافت نشود. 

می گوید:منطقه ما یک یک است !!!اصلاً توپ ترین منطقه ی دنیاست.از بس که منطقه ما درجه یکه بهش می گن منطقه11.اگر برنامه میعاد شبانه را به یاد بیاورید,آقای علیخانی را خواهید شناخت...چی؟!یادتان نمی آید؟!پس احتمالاً برنامه های دیگری مثل باشگاه مهرورزان جوان یا قله های افتخار را حتماً دیده اید...نه؟ندیده اید...؟ببخشید,اصلاًشما تلویزیون نگاه می کنید؟!اگر نگاه می کنید پس برنامه ((پسرای ایرونی))را قطعاً یادتان هست...چی؟نه؟ای بابا!شما احتمالً شوخی تان گرفته.آقا برنامه زنده ((صبح آمد))را که همین الآن هرروز صبح از شبکه  سوم پخش می شود را که دیگر می بینید...آها-آفرین...احسان علیخانی,مجری همین برنامه ((صبح آمد))است.او بچه محل ماست0  یک جایی همین حوالی یعنی خیابان کارگر,چهار راه پیروز...احسان از آن دسته آدمهایی است که اصلاًاهل کلاس گذاشتن نیست.

  • کجا به دنیا آمدی؟احتمالاً در بیمارستان اقبال توی همین خیابان آذربایجان؟

نمی دانم...واقعاً نمی دانم..اینها رو از مادرم بپرس.

  • اول کمی در مورد کارت صحبت کنیم...فکر می کنی چقدر متفاوت کار کرده ای؟

خب در زمینه اجرا راستش هیچوقت نخواستم ادای کسی را در بیاورم.فقط سعی کرده ام خودم باشم.بچه هایی هم که مرا می شناسند و با خلقیات من آشنا هستند می دانند که پشت دوربین و جلوی دوربین من هیچ تفاوتی با هم ندارد.در این مورد هم آقای واحدی مجری قدیمی تلویزیون خیلی به من کمک کرد.چون الآن هم با ایشان در همین برنامه صبح آمد همکارم واو هم رفتار متفاوتی در جلوی دوربین ندارد.همانی است که هست.من سعی کردم خودم باشم و البته همیشه از جنس مردم رفتار کنم. 

  • اجرای یک برنامه زنده مثل صبح آمد چه جذابیت هایی برایت دارد؟

راستش من اصولاًشبکه سوم را خیلی دوست داشتم,چون از همان ابتدا که این شبکه افتتاح شد,بسیار

جوانگرا بود و مخاطبان آن را بیشتر قشر جوان جامعه تشکیل می داد.این شد که وقتی آقای کاشانی(تهیه کننده)به من پیشنهاد داد برای اجرای این برنامه آماده شوم بی چون و چرا پذیرفتم.چون این فرصت را یک موقعیت ویژه می دانستم.راستی اشکالی ندارد از این فرصت که به من دادی یک سوء استفاده کنم.

  • ...بستگی دارد.

چیز مهمی نیست...یک تشکر است.آنهم از آقای کاشانی و مدیر شبکه سوم سیما که خیلی به من فرصت دادند و کمکم کردند که اجرای موفقی داشته باشم.

  • لوکیشن برنامه کجاست؟

سمت میدان پونک درواقع توی خود صدا و سیما نیست.فکر کنم جزو منطقه 3 محسوب شود.

  • ماشین شخصی داری؟

بله...قبلاً یک پراید مشکی رنگ  داشتم ولی جدیداً یک پژو405 خریده ام.

  • پس مشکل رفت و آمد نداری؟

در واقع نباید داشته باشم,اما معمولاً پنج تا ده دقیقه دیر به برنامه می رسم.(می خندد)

  • اینکه چیزی نیست...مثل اینکه خیلی بچه مثبتی...الآن دیگر به پنج تا ده دقیقه نمی گویند تاخیر!

نه...برای یک مجری آن هم در یک برنامه زنده ناخیر زیادی است.

  • صبح ها ساعت چند بیدار می شوی؟

من الآن نزدیک 170 روز است ...نه بیشتر...190روز است که صبح ها ساعت پنج و نیم بیدار می شوم.ساعت هفت صبح هم برنامه شروع می شود.

  • یعنی از خیابان آذربایجان تا پونک یک ساعت ونیم توی راهی؟

نه...(می خندد)من هرروز صبح  که بیدار می شوم باید خودم را گریم کنم که چهره ام برای  جلوی دوربین رفتن به قول معروف ((رفله))نداشته باشد.یعنی سیاه و سایه دار نباشد.

  • حتماً کمی هم پشت چراغ قرمز می مانی,چون ساعت شش صبح که بعید به نظر می رسد ترافیک باشد.

اشتباه می کنی...الآن وضعیت ترافیک تهران به جایی رسیده که حتی ساعت پنج و نیم یا شش صبح هم ترافیک سنگین است.

  • ...اما من هم ساعت پنج و نیم بیدار می شوم,ترافیک نیست.

حتماً مسیرت اتوبان خور است.اگر مثل من مجبور باشی از خیابان های شلوغ وسط شهر رفت و آمد کنی

,آن وقت ترافیک ساعت پنج ونیم صبح را هم می بینی.

  • بگذریم,دانشجویی؟ 

بله...مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران.

  • چه ربطی  به شغلت دارد؟ 

هیچ ربطی . خودم دوست داشتم سینما بخوانم .اما همه به من توصیه کردند که به سینما وفعالیت ها ی هنری به عنوان شغل دوم نگاه کنم.اما الآن رشته ی دانشگاهی ام در اولویت هشتم است. چون بیشتر فعالیت های هنری را دنبال می کنم.چه کنم؟روحیاتم با مسائل زمخت تجاری و صنعتی جور نیست. 

  • خوب... از منطقه یک یک تهران بگو...یعنی منطقه11 

راستش ما خانوادگی منطقه 11 را خیلی دوست داریم وسال های زیادی است که در این محله زندگی می کنیم و به آن عادت کرده ایم.همه ما را در این محله می شناسند و اصلاً این منطقه اصالت و فرهنگ خاصی دارد که شاید در مناطق دیگر تهران یافت نشود.شاید همین اصالت منطقه ما یکی از ویژگی های خاصش باشدکه آن را نسبتن به مناطق دیگر متمایز می کند.

  • منظورت از این اصالت چیست؟

مثلاً من فکر می کنم یکی از المان های همین اصالت در منطقه11 مسجدی است به نام مسجد ولی عصر(عج) که شاید حتی یکی از جذابیت ها منطقه ما هم باشد. کسانی که اطراف این منطقه زندگی می کنند آدم های قدیمی و بومی همان جا هستند.من مطمئنم که آنها توانایی مالی این را دارند که در مناطق شمال شهر یا هرجایی که دلشان بخواهد زندگی کنند امّا آنجا مانده اند.دلیل اصلی اش وجود این مسجد در این محل است.شاید کمی باورش عجیب باشد امّا تمام خاطرات و اصلاً لذت زندگی سنتی آنها با این مسجد گره خورده.طوری که به هیچ عنوان حاضر به ترک این محله نیستند.

  • تا به حال توی محل دعوایت شده؟

نه ...اصلاً خوشم نمی آید...دلیلی ندارد که آدم دعوا کند.

  • واقعاً؟ حتی در دوران بچگی؟

تمام آنچه که  از دوران بچگی هایم یادم می آید بازی و شیطنت است.نه دعوا...شاید برایتان جالب باشد این را هم جزو خاطرات بچگی من در این محله بشنوید .یکی از بزرگترین هیجانات زندگی ما در دوران بچگی ,فوتبال بود .آن هم نه در هر جایی...بلکه درست روی کانال مترو و کنار یکی از دریچه هایش .بعضی وقت ها توپ هایمان را شوت می کردیم به سمت دریچه مترو که به بهانه و با کلی التماس وارد تونل مترو بشویم که کارگر ها در آن مشغول به کار بودند .یه جورکنجکاوی آمیخته با شیطنت بود که معمولاً پسر بچه ها دارند .بعد سر این که چه کسی برود و توپ را بیاورد دعوا و رقابت صورت می گرفت .وقتی هم که یکی وارد تونل می شد و برمی گشت کلی خالی می بست که بچه های دیگر را متعجب کند .مثلاً می گفت آن جا روح دیده یا چیز هایی شبیه به این .

  • کدام ایستگاه ؟

الان شده ایستگاه نواب .یادش به خیر .

  • یک سوال خاص .لطفاً جواب خاصی هم بده ...اگر شهردار منطقه بودی چه کار می کردی؟

من ؟...اگر شهردار بودم حداقل روزی یک بار می آمدم  توی کوچه پسکوچه های محله های منطقه ام قدم می زدم .همین ...فکر می کنم همین کافی است .سعی می کردم بعد از نهار هم بروم که هم غذایم هضم شود و به سلامتی ام کمک کنم و هم اینکه سر از مشکلات محلی مردم سر در بیاورم .

  • فکر می کنی مهم ترین مشکل محلی منطقه 11چیست ؟

مشکلات ریزو درشت زیاد داریم .اما آنچه که من بیشتر با آن مواجه شدم جمع آوری زباله های خانگی بوده .در این مورد بار ها معضلات خاصی را دیدم که البته بزرگ و اساسی هم بوده .

  • چه قدر از محله ات اطلاع داری ؟مثلاً می دانی چند تا سینما در منطقه 11داریم ؟

راستش من از این مدل اطلاعات ندارم .به طور دقیق و آماری هم نمی توانم بگویم که مثلاً چند سینما در منطقه داریم .چون اصولاً زیاد در خانه پیدایم نمی شود .صبح ساعت پنج و نیم می روم و شب ساعت هشت و نُه بر می گردم .

  • دوست داشتی توی کدام محله زندگی می کردی ؟

راستش خیلی دوست دارم در خیابان دربند یک خانه داشته باشم آن هم به خاطر آب و هوای خوبش.چون من چشمم نسبت به آلودگی هوا حساسیت دارد .منطقه ما هم از آلوده ترین مناطق است ... متاسفانه .

  • چه قدر حاضری با برنامه ها و طرح های شهرداری ,به عنوان یک شهروند همکاری کنی ؟

چه نوع برنامه هایی ؟

  • مثلاً ساخت و ساز های شهری ؟

اصلاً دوست ندارم .چون نه تخصصش را دارم و نه اصلاً آدم این نوع کار ها هستم .اصلاً از این جنس آدم ها نیستم .

  • حالا اگر طرحی باشد که به نفع مردم باشد و از تو دعوت شود که همکاری کنی؟

خوب البته حاضرم هر کاری که از دستم برآید انجام بدهم .بستگی دارد چه طرحی باشد .

  • مثلاً اگر خانه ی شما توی طرح بیفتد چه قدر حاضر به همکاری هستی ؟

مگر می توانم حاضر نباشم ؟مجبورم از شهرداری تشکر هم بکنم که ما را قابل دانستند و خانه ما را توی طرحشان سهیم کردند .خوب پولم را می گیرم و چند تا کوچه پایین تر یک خانه دیگر می خرم .آن هم در همین منطقه .

  • محله ی شما چقدر امنیت دارد؟

شاید یکی از نکات پررنگ منطقه ما همین مسئله امنیت باشد ,که باز هم بزرگترین دلیلش بافت سنتی آن و البته وجود مسجد ولی عصر (عج)است.

  • چه ربطی دارد ؟

ببین ...اگر یک دایره روی نقشه بکشی که مرکز آن مسجد ولی عصر (عج )باشد ,تمام ساکنان این منطقه که البته به مسجد نزدیک تر هستند از امنیت خاصی بر خوردارند .چون همانطور که گفتم ,اهالی سنتی و قدیمی های این محله فرهنگشان با خاطرات و نوع تفکری گره خورده که دلیلش وجود این مسجد و گردهمایی مردم محله های اطراف در آن است .

  • از کجا خرید می کنید ؟

من اصلاً خرید نمی کنم ...مرکز خرید خاصی هم وجود ندارد .مادرم معمولا ً از مراکز خرید عادی نا متمرکز یعنی همان بقالی ها خرید می کند .البته اگر پولش برسد .

  • و...

من خیلی مجله ی همشهری را دوست دارم .این حرکت جدیدی هم که روزنامه پیشرو آن بوده خیلی جالب است (همین نشریات محلی که چاپ می کند)

  • احسان جان ...جدید نیست الآن یک سال است که همشهری محله چاپ می شود .

به هر حال ...حالا چرا سوتی می گیری...منظورم این است که نشریه محلی یک نوع جدید روزنامه نگاریست که در آن می توان مشکلات خاص مردم را مطرح کرد .فکر می کنم این نوع نشریات نباید به سمت مصاحبه با آدم های بزرگ سیاسی و کله گنده ها برود .باید با مردم مصاحبه کند و عکس آنها را چاپ نماید .این طوری برای مردم جالب است و آنها می بینند که به عنوان یک شهروند برای آن ها ارزش قائل شده اند و عکسشان را چاپ می کنند .دیگر این که از این طریق مشکلات شخصی مردم به گوش مدیران شهری می رسد .این یک جهش خوب است به شرط آنکه به بیراهه نرود که اگر برود شما مسئول آن هستید .

+ نوشته شده توسط نازي در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 21:54 |

سلام

خوبید همگی؟خب خداروشکر!(عین این مجری های کاردرست برنامه کودک!)

جان من وقتی می خواین منت به سر من بذارین و کامنت بذارین,اول پست رو می خونین عزیزان دلم؟!البتّه

بعضیاتون گویا می خونین و بعضی ها نه!توی پست قبلی نوشته بودم که نظرتون رو راجع به اجراهای احسان بنویسین .یعنی یه جورایی نقد بنویسین.همش که نمی خوایم به به و چه چه کنیم که!نقاط ضعف و قدرتش رو بنویسین,برام بفرستید. توروخدا منو ببخشین !من مثل اینکه خیلی از دنیا عقبم.استاد علیخانی چقدر سرشون شلوغه!خوب شد شما این برنامه هارو به من میگین بابا!  درباره کامنت هاتون یه چیزایی رو بگم,قول می دم پست بعدی یا یک مصاحبه باشه,یا یک نقد که یا خودتون زحمتشو کشیدین یا خودم!می خوام کارهای احسان از پسرای ایرونی به بعد رو با نظر خودم نقد کنم.خوبه؟ok؟ حالا کامنت ها:

1.کیمیا جان هروقت تونستی برام بفرست.عجله ای که نیست.در مورد نظرت درباره نظرسنجی هم ممنون./بابا هوادار !بابا ای ناتوان در نقد احسان!کُشتی منو!حداقل درباره این برنامه صبحهای جمعه که گفتی یه مطلب کوتاه بنویس و بفرست.قربونت برم,خیلی خیلی ممنون.

2.پارمیدا جان سلام!ورودت به این وبلاگ رو تبریک میگم!معلومه واقعاً طرفدار احسانی چون همه کارهاشو دنبال می کنی./برای خودم هم سواله!یکی نیست بگه آخه پسر خوب!یا نگو در شرف ازدواجم یا بقیه شو هم بگو دیگه!یادتونه چه خونسرد اینومی گفت؟آخ آخ !من بازم می گم:یاد جزر و مد بخیر!دم افطاری همه داشتیم از ضعف و گرسنگی تلف می شدیم!,اونوقت احسان با زبون روزه اونقدر پر انرژی بود که نمی تونست روی صندلی آروم بشینه و همش عقب جلو میرفت!بعد انقدر زن و شوهر طفلک و بی زبون رو می پیچوند که اونها هم برای اینکه  بگن :تو مسائل بین زن و شوهرا رو نمی فهمی,می گفتن:شما خودتون ازدواج کردین؟!احسان هم که می خواست جوابشو بگیره ,سریع می گفت:من در شرفش هستم,دارم از شماها یاد می گیرم!/من که ماهواره ندارم ولی خوشحالم از اطلاعاتت!جدی علیخانی برنامه کودک اجرا می کرده؟؟؟!!!من نمی تونم باور کنم.باور کن نمی تونم!البته توی صبح آمد توی بخش مزخرف ورزش کودکان خیلی شیرین و قشنگ با بچه ها کل کل می کرد,ولی این یکی؟؟؟یه لطفی می کنی پارمیدا خانوم؟برامون درباره این برنامه ,حال و هواش,یه سری جمله های بامزه اش که یادت مونده,و کلاًدرباره حضور احسان تو یه برنامه با ژانر متفاوت از کارهای قبلیش مطلب بنویس و بفرست.درباره عکسهاهم,نیکی و پرسش؟خب معلومه که همه از فرستادن اون عکسها خوشحال میشیم!فقط نذاری برا دو ماه بعد!زود زود برام بفرس که برا بچه ها بذارم تو وبلاگ!خب؟قربونت برم الهی! /پارمیدا جان اگر می خوای  به فرزاد حسنی بد و بیراه بگی ,فقط کافیه محترمانه با احسان مقایسه اش کنی!حتماً به وبلاگت سر میزنم.

3.زری جان حتماً بعد از فرستادن این پست به وبلاگ تو هم سر می زنم.

4.مشکات عزیزِدلم!کامنتت یه کم ناجور نوشته شده بود!یعنی چی که بابا داره؟؟؟؟/به قرآن سوتفاهم شده عزیزم من کِی رفتم خونه احسان؟!!!(اگه می شد تمام این پست رو علامت تعجب می ذاشتم!)من که بالاش نوشتم اینا از سایت خانواده سبزه!برات ایمیل می زنم ولی توهم مثل بقیه دست به کار شو ونقد از خودت در وکن!مرسی و خیلی ممنونم. 

 

+ نوشته شده توسط نازي در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 22:40 |

سلام بچه ها

خوندین مصاحبه ی نسل سوم رو ؟جالب بود نه؟همه زیر و بم جزر ومد رو به نظرم همین جا گفته.یه عکس دیگه از احسان و مادرش هم که گذاشتم.حالا جواب همین نظرات کوتاهتون رو بدم که بگم چقدر دوستتون دارم.

1.کیمیا خانوم:عزیزم حالا من یه چیزی گفتم! فقط می خواستم راحت بهت ایمیل بزنم.خب ممکن بود تو Gmail آدرس داشته باشی.زیاد خودشو ناراحت نکن!بابت عکسها ممنون.تو پست های بعدی ازشون استفاده می کنم.  مصاحبه رو هم بفرست من یه نگاه بهش بندازم.ببخشید,ولی من این همه پایه مطبوعاتم تا حالا اسم این مجله رو نشنیده بودم!ولی تو برام بفرست.شاید واقعاًچیز جدیدی داشته باشه که به درد دوستامون می خوره. 

2.مشکات عزیزم :خب این که خیلی خصوصیه.عوضش تا دلت بخواد راه و بیراه از مادر گُلش صحبت کرده.این دیگه به ماها مربوط نمی شه ,مگه نه؟(حالا شاید دلیلش صحبت نکردن و مثال نیاوردن درباره خونوادش در حین اجرا باشه.برعکس فرزاد حسنی اگر دقت کرده باشین,بارها با بی احترامی درباره پدرش صحبت کرده که این شاید دلیلش اختلاف نظر اون دو نفر باشه.به هر حال آدم موقع اجرا حرف نزنه بهتر از اینه که انها رو بگه!)/عکسهای سه پست قبل هم که توی خونه خودشونه./یک سری از مجری های ما توی شبکه جام جم هم اجرا می کنند.چون ماهواره ندارم از کارهای جدیدش خبر ندارم ولی تقریباً مطمئنم آخریش همین ((شبهای کیش))هست.(حالا هر کی خبر داره بگه,بقیه هم بدونن.)/برات به موقعش ایمیل می زنم.

3.یک هوادار:من اصلاً برنامه فوتو شاپ رو ندارم!/حالا انقدر چیز بازی در نیارین دیگه!حالا من به هر کی گفتم گفت کجای کوله پشتی احسان داره؟!!!ولی شماها خیلی دقیقین! واقعاً یاد جزر و مد بخیر!همون شبهای کیش بسه دیگه قربونت برم,کاریش که نمی شه کرد!مگه نه؟/آدرس دقیق احتمال زیاد همون منطقه 11 اس. می خوای پیداش کنی بلا؟!! 

4.ممنون فاطمه جون. ایمیل منو گرفتی؟بهم خبر بده.

5.زری جون هم که گویا با احسان  جریان لیلی و مجنون راه انداخته اند!خب مبارک باشه!بابا انقدر قضیه رو جدی نگیر.خود من علیخانی رو به خاطر اجرای صمیمانه اش دوست دارم. نه به خاطر رنگ چشماش که فقط تو ازش خبر داری! به هرحال امیدوارم دوستای خوبی برا هم باشیم.

حالا یه چند تا نکته:

می خوایم این وبلاگ واقعاًکارهای احسان علیخانی رو نقد کنه وفقط عکس و مصاحبه نباشه.به خاطر همین ,هرچی به نظر خودتون میاد درباره نقاط ضعف و قدرت احسان <بنویسین وبه آدرس ایمیلم بفرستین.اصلاً شاید تونستیم اجرا و مسائل مختلفش رو تو تلویزیون ایران نقد کنیم.می شه ها!!!باور کنین!

بعد هم بگین که دوست دارین بین  چه مجری هایی نظر سنجی بذارم؟ مرسی.یالّا دست به کار شین تا تابستونه و وقت دارین دیگه!

خداحافظ.

+ نوشته شده توسط نازي در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 7:34 |
+ نوشته شده توسط نازي در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 19:19 |

گفت وگو با احسان علیخانی ,مجری برنامه ((جزر و مد ))و دیده شده ترین چهره

تلویزیونی رمضان گذشته

حرفی نزدم که قبولش نداشته باشم

احسان علیخانی خیلی خودمانی تر و خاکی تر از کسان دیگری است که برای دادن وقت یک گفت و گو آسمان را به زمین می بافند .او به سادگی به ما وقت می دهد ))جام جم که روزنامه ی خودمان است اگر بخواهیم با نسل سومش گفت و گو نکنیم با کجا گفت و گو کنیم !؟))با درخششی که احسان در اجرای ((جزر و مد ))نشان داد و توانست خیلی هایی را که برنامه را دوست نداشتند پای برنامه ی خودش بنشاند .می خواستیم او آخرین مهمان رمضانی نسل سوم باشد اما یک طلسم –از آن جنی هاش-گفت و گوی مان را با احسان تا امروز که شما می خوانید عقب انداخته است احسان را سرانجام در  یکی از عصر های سرد آبان (ماه تولد احسان و خود من !)در دفترش در خیابان اراک می بینیم .به همان پر شر و شوری و همان پر هیجانی و پر جنب و جوشی که دو - سه هفته در ((جزر و مد ))دیدنش همان طور دست هایش را تکان می دهد و حرف می زند .صدایش را جوری که خسته نشوی بالا وپایین می برد .در هر دو جمله ای که می گوید دست کم یک بار ازش (آفرین !)می شنوی با ف مشدد-تکه کلامی که انگار خودش حواسش به اش نیست .البته احسان یک فرق بزرگ با آن چیزی که در تلویزیون های خانگی که می بینید دارد .او بزرگ تر و درشت تر ازاحسان کوچکی است که در استودیوی ((جزر و مد ))به نظر می رسید .خودش که می گوید قصد دارد در رژیم غذایی اش تجدید نظر کند ؛هر چند به نظر نمی رسد چندان ضرورتی داشته باشد اما خب کسی از خوش تیپی بدش نمی آید .چه برسد به مجری چشم روشن محبوب و محجوب شبکه 3.

·        صبح تا شب احسان علیخانی چه طور می گذرد ؟

والله 6 صبح که از خواب پا می شوم ,می روم سر پخش برنامه ((صبح آمد))که از 7 صبح می رود روی آنتن .می دانی 3 ساعت برنامه ی زنده که کلی آیتم و بخش های مختلف دارد,یعنی چه !؟همان اول صبح تمام انرژی ای که دارم را می گذارم سر ((صبح آمد)).بعضی وقت ها برنامه که تمام می شود می گیرم همان جا سر صحنه می خوابم !بعد از ((صبح آمد))هم می روم دنبال کار خودم .یک شرکت دارم که در آن کار های تبلیغاتی و تلویزیونی می کنیم .بقیه روزم هم این جا می گذرد.

·        چه روز شلوغی!

آره بابا!سرم شلوغ است ,بد!گاهی وقت ها خودم هم تعجب می کنم وقتی می بینم این همه کار را در یک روز انجام می دهم و سر پا هستم .البته نمی دانم تا کی بتوانم این طوری ادامه دهم .مگر آدم چقدر انرژی دارد!؟خب هنوز جوانم و سر حال,فکر نمی کنم تا یکی دو سال دیگر بتوانم این طوری ادامه دهم .می دانی!باید سرم را خلوت تر کنم.این طوری نمی شود...

·        شده آرزو کنی کاش شبانه روزت بیش تر از 24 ساعت بود؟  

آفّرین!چه جوری توانستی این آرزوی من را حدس بزنی ؟

·        آخر این آرزویی است که خیلی از نسل سومی هایی که سرشان شلوغ است,دارند .خب حالا که این آرزویت بر آورده شدنی نیست ,چه می خواهی بکنی؟

هیچی دیگر,باید سرم را خلوت کنم .باید به کارهایی بپردازم که بیشتر می خواهم شان .الان خیلی دور و برم را شلوغ پلوغ کرده ام .بعضی وقت ها قبل از اجرا می روم سر صحنه می خوابم .شاید الان خواب روزانه من رسیده باشد به 4-5ساعت .

·        شده خسته بروی جلوی دوربین ؟

·        نه! تا حالا سابقه نداشته است .آرشیو تمام برنامه های من در سازمان صدا و سیما هست و اگر کسی آن ها را باز بینی کند ,عمراً نمی تواند مرا در هیچ کدام از آن ها خسته ببیند .حتی اگر دو شبانه روز نخوابیده باشم ,غیر ممکن است خسته بروم جلوی دوربین.

·        ترفند خاصی داری برای این که خستگی ات را در کنی و بروی جلو ی دوربین؟

شاید شعاری به نظر برسد اما من که نمی خواهم شعار بدهم !باور کن با صد ها ساعت اجرای زنده ای که جلوی دوربین داشته ام,هنوز که هنوز است وقتی جلوی دوربین می ایستم آن هیبت و ابهت دوربین چنان می گیردم که خستگی ها و مشکلاتی که پشت دوربین دارم ,همه از یادم می روند.

·        می خواهی بگویی دوربین هنوز جلویت کسوت دارد!

به نظر من مجری - هر کس که باشد – وقتی می آید جلوی دوربین باید بتواند از ته دل لبخند بزند و مخاطبش را شاد کند .باید سر تا پا انرژی باشد .باید بیننده اش را سر وجد بیاورد.

·        یعنی باید احسان علیخانی باشد دیگر؟

لطف داری.اگر این طور باشد که خوش حال می شوم .همیشه به خودم گفته ام حالا خسته هستی که باش ,مشکل خانوادگی اگر داری به خودت مربوط است ,نه به بیننده هایی که هزار درد و مشکل دارند و آمده اند نشسته اند جلوی تلویزیون که از آن مشکلاتشان فاصله بگیرند .آن ها را باید برای خودت نگه داری.اصلاً این ناز و ادا ها معنی ندارد که ((ببخشید ,من خسته ام))و ((امروز سر حال نیستم ))و ...فرزاد جمشیدی یکی از مجری های مَشتی شبکه ی 1 که از دوستان خوب من است ,همان اول ها که اجرا های زنده ام زیاد شده بود,حرف جالبی به ام زد .گفت))ببین احسان !آنتن تلویزیون عین بیت المال می ماند .اگر هر ثانیه از این آنتن را هدر دادی و همین طوری الکی گذراندی,به بیت المال مدیون هستی.انگار از مردم دزدیده باشی .))آن حرف فرزاد جمشیدی همیشه مدّنظر من بوده و حواسم را جمع کرده ام که که جوری جلوی دوربین نیایم که پس فردا خودم خودم را سر زنش کنم.

·        اولین اجرایت کی بود؟

اولین اجرای زنده ام در سال 80 بود ,یک جنگ بود که ویژه ی شب تولد حضرت علی (ع)بود .بعد از آن هم ((باشگاه مهرورزان جوان )),((گل های افتخار))و((صبح آمد))کار های اصلی ای بودند که هنوز در خاطره ام هستند.نادر کاشانی از بهترین تهیه کننده هایی است که باهاش کار کرده ام .اما ((جزر و مد ))تجربه ی بی نظیر و خاطره بر انگیزی بود برایم ,شاید بهترین تجربه ام .فکر نمی کنم ((جزرو مد ))را هیچ وقت فراموش کنم .اصلاً شاید این رمضان که با ((جزرو مد))طی شد ,بهترین و به یاد ماندنی ترین رمضان عمرم باشد.

·        آخرین بار که نشستی برنامه ی خودت را تماشا کردی ,کی بود؟

همان شب اول اجرای ((جزرو مد))بود.خیلی استرس داشتم که چطور اجرا کرده ام .می دانی!این که در یک برنامه بنشینی جای یک مجری دیگر ,خیلی کار سختی است .

·        سخت تر از این که یک برنامه را شروع کنی ؟

به !اصلاً قابل قیاس نیست .وقتی جای کسی می نشینی همه ذره بین ها روی توست که آیا ادای مجری قبلیه را در می آوری یا نه ,چقدر می توانی مخاطب هایی که قبلاً جذب شده اند را نگه داری.خیلی نگران بودم که مبادا به نظر مردم بیاید که دارم سعی می کنم مثل فرزاد اجرا کنم .خود من اجرای فرزاد حسنی را خیلی دوست دارم و از طرفداران سبک او هستم .اما احسان علیخانی قرار نیست همان فرزاد حسنی باشد .از وقتی رفتم نشستم سر جای او در((جزر ومد )),چند بار باش تلفنی حرف زدم که ((فرزاد !فکر نمی کنی اجرای من شبیه تو شده ؟))و از این جور سوال ها .او هم روی حساب رفاقتی که با هم داریم ,سوال هایم را بی جواب نمی گذاشت و مشاور خوبی برایم بود .

·        فکر می کنی از پسش بر آمدی ؟

آره !آره !گفتم که ,من با فرزاد رفیقم .برای اجرایش هم احترام قائلم .با این حال خیلی خوش حالم که بچه هایی که برنامه را دیده اند ,به ام می گویند تو فرزاد حسنی 2 نشدی.همان احسان علیخانی بودی.راستش من سر سبک اجرایی که دارم ,ایستاده ام و اصلاً نمی توانم جور دیگری اجرا کنم .این منم,احسان علیخانی .می بینی که ,وقت گفت و گو هم همان احسان علیخانی استودیو هستم ,نیستم !؟

·        چرا !خود خودشی!حالا که حرفش پیش آمد بگو برایمان که اصلاًماجرای این که یکدفعه ای مجری ((جزر و مد ))عوض شد و تو آمدی نشستی جای فرزاد حسنی ,چه بود ؟شایعه های زیادی درباره ی علت کنار رفتن فرزاد مطرح شده بودند,خبر داری ؟

آره متاسفانه !ماه رمضان که بود به یکی از بچه ها می  گفتم مگر این ماه,ماه کنار گذاشتن بدی ها نیست ؟کاش ما ایرانی ها هم بیاییم این عادت بد شایعه سازی و یک کلاغ چهل کلاغ کردن هامان را کنار بگذاریم .نمی دانم چه سری است که هر کس یک اندازه ای معروف و شناخته شده می شود ,شروع می کنند به شایعه ساختن برایش.پدرش را در می آورند .اصلاً این جا معروف بودن جرم است انگار!دیده ای چه می گویند ؟((طرف دزدی کرده ))و((چکش برگشت خورده ))و((کمیته در یک مهمانی ناجور گرفته اش و سرش را تراشیده ))و((تصادف کرده ,مرده))...فرزاد هم بنده ی خدا به تیر همین شایعه ها گرفتار شد.حالا بد نیست این سوال را از فرزاد هم بپرسی که چه شد یکدفعه ای از((جزر و مد ))رفت کنار ,اما تا آنجا که من می دانم او نه تنها مشکل خاصی با آقای زاهدی تهیه کننده برنامه نداشت بلکه یکی از نیرو های اصلی برنامه بود .او تجربه ی موفق کوله پشتی را با آقای زاهدی داشت .فقط از یک مقطعی اختلاف نظری با تهیه کننده پیدا کرد که آقای زاهدی هم به این نتیجه رسید که با مجری دیگری برای اجرای((جزرو مد ))صحبت کند. من خبر دارم که فرزاد و آقای زاهدی الان با هم حرف می زنند و بیرون می روند ...و رفیق اند !

·        برای خیلی از کسانی که جزر و مد را دنبال می کردند,این سوال وجود داشت که چرا فقط یک تیپ ظاهری از جوان های ازدواج کرده را می آورد در برنامه ؟این مسئله ای بود که می دیدم خیلی از کسانی که ((جزر و مد ))را دیگر دنبال نکرده اند,به همین خاطر بود .فکر می کنم به جز سه چهار تا برنامه ,همه خانم هایی که می آمدند در برنامه حجابشان چادربود و بیشتر آقایان هم ظاهری مذهبی تر نسبت به خودت داشتند .علت خاصی داشت ؟

والله این را خود تهیه کننده برنامه آقای زاهدی بهتر می تواند جواب بدهد .اما تا آن جا که من در جریان بودم ,این موضوع خیلی اش مربوط می شود به یک مشکل بزرگ وآن هم این که خانم هایی که حجابشان چادر نیست,خیلی سخت می آیند جلوی دوربین .خود من کار گزارشگری هم کرده ام و همیشه این مشکل را در ضبط گزارش هایم داشته ام که خانم هایی که چادر به سر ندارند,سخت تر از خانم هایی جلوی دوربین می آیند که حجابشان چادراست .در این برنامه هم مواردی بودند که ما ازشان دعوت می کردیم و به دلایلی که توضیح نمی دادند,در برنامه حاضر نمی شدند .این که تقریباً همه ی خانم هایی که مهمان ((جزر و مد ))شدند حجابشان چادر بود ,دلیل دیگری هم داشت که من آن را با نهایت احتیاط و با پذیرفتن احتمال این می گویم که در استنباطم خطا کرده باشم .راستش کمتر خانمی پیدا می کردیم که حجابش چادر نباشد و مهریه اش هم 14سکه یا کمتر باشد .به هر حال شرط اول ما در دعوت از مهمانانمان این بود که مهریه شان 14سکه یا کمتر باشد .نمی خواهم خدای نکرده به قشری از جامعه بی احترامی کرده باشم ,اما این مسئله هم بود .

·        احسان !یک سوال ازت می پرسم  راست و حسینی جوابم را بده .خدایی اش اگر می خواهی بپیچانیم ,جوابت را از مصاحبه مان در می آورم!چقدر از حرف هایی که در ((جزر و مد ))و به طور کلی در برنامه های زنده ات می گویی ,حرف خودت است ؟به چند در صد از آن ها اعتقاد داری ؟

سوال خیلی خوبی پرسیدی .من هم جوابم را می دهم .اگر خواستی چاپش کن !اصلاً جای این حرف در روزنامه ی جام جم است .نمی دانی به خصوص این چند وقته که ((جزر و مد ))را اجرا می کردم ,چقدر دلم را سوزانده اند با این سوال .بابا مگر ما آدم نیستیم ؟مگر من که اسپورت لباس می پوشم و ریش و سیبیلم را می تراشم و مو هام را ژل می زنم و می روم جلوی دوربین ,حق ندارم خدایی داشته باشم برای خودم ؟مگر من حق ندارم بچه مسلمان باشم؟بابا دلمان ترکید از بس پرسیدند ازمان که ((چرا این حرف ها را می زنی تو تلویزیون ؟تو که به قیافه ات نمی آید این حرف ها !))در شب هایی که ((جزر و مد ))روی آنتن بود ,یک بار یک خانواده ای جلوی در سازمان جلوی من را گرفتند و از همین حرف ها زدند .باور می کنی آن شب جلوی آن خانواده گریه ام گرفت ؟! گفتم بابا مگر من از چی حرف می زنم ؟آقا من یک جوان مسلمان ایرانی ام ,مثل همه ی جوان های مسلمان ایرانی .از خدا حرف می زنم که همه ی جوان های مسلمان ایرانی به اش اعتقاد دارند ,حرف های پیغمبر و ائمه را نقل می کنم که همه ی این جوان ها به اشان ارادت دارند ,از شهیدان جنگ و از ایثار هایی که آن ها برای ما کردند می گویم که همه ی ما به اشان مدیون هستیم .پس کجای کار ایراد دارد ؟

·        شاید این تصور به این خاطر است که قبل از تو و شاید هم زمان با تو خیلی ها از این مفاهیم سوءاستفاده کرده اند .به هر حال هر چه مورد قبول مردم باشد ,کسانی که می خواهند سوءاستفاده کنند می روند سراغ آن .((لیلی با من است ))را که دیده ای !

آره خوب !فکر می کنم به همین خاطر است .به هر حال همین جا می گویم و تو هم اگر فکر می کنی کمکی می کند ,در نسل سوم از قول من چاپ کن که هر چیزی در((جزر و مد )) گفتم ,حرف خودم بود !هر چیزی!اصلاً من این جوری برایت بگویم  که هر چه داریم پیش می رویم ,بچه های مجری دستشان بازتر می شود .نمی دانم اوضاع برای قبلی ها چه طور بوده ,اما برای ما مجری های جوان که خیلی راحت شده است .اصلاً من همینی ام که هستم .کسی نه به مدل مو و نه به طرز لباس پوشیدنم کاری ندارد .البته باید قبول کرد که مجری جزء کوچکی از هر برنامه است .مثلاً ((جزر و مد ))را بگویم که یک تیم قوی تحقیقاتی و پژوهشی پشت آن بود .خب ما مجری ها پول می گیریم که کار خودمان را درست انجام بدهیم .کار ما هم این است که برنامه را در همان قالبی که تهیه کننده یاکارگردان ازمان خواسته اجرا کنیم .اما این مسئله منافاتی با این ندارد که هر کدام از ما سبک داشته باشیم برای خودمان .احسان علیخانی یک سبک دارد ,فرزاد حسنی یک سبک دارد ,محمد سلوکی هم برای خودش یک سبک دارد.اما سابقه نداشته از من بخواهند حرفی بزنم که به اش اعتقاد ندارم .بعضی ها فکر می کنند در استودیو شش لول گذاشته اند پشت سرمان که ((یالا این را بگو !و گرنه می زنیم لت و پارت می کنیم !))نه بابا !این خبرها نیست!

·        نمی خواهم تو را با کسی مقایسه کنم ها ,اما پس فکر می کنی چرا بعضی مجری ها این قدر به دل مردم می نشینند و کمتر کسی می گوید طرف دارد ادا در می آورد و تظاهر می کند ,ولی در مورد مجری های دیگر می گویند حالمان را به هم می زند از بس متظاهرانه و ریاکارانه حرف می زند .در حالی که وقتی دقت می کنی می بینی هر دو آن مجری ها دارند یک حرف را می زنند.

این را باید از مردم پرسید که چرا فلانی به دلت نشست و چرا از فلانی خوشت نیامد.اما من برای خودم یک چیزی را اصل قرار داده ام و آن این که اگر حرفی می زنم ,خودم به اش عمل کنم .ببین!من از آن هاش نیستم که تا رفتم جلوی دوربین ,از فرداش عینک دودی بزنم و بروم در خیابان که مبادا کسی مرا بشناسد .پس باید پشت دوربین هم جوری باشم که اگر کسی مرا دید,نگوید چرا جلوی دوربین و پشت دوربینش فرق می کند .شاید آن مجری هایی که تو می گویی مردم می گویند متظاهر هستند ,به این نکته توجه نمی کنند .

·        به عنوان یکی از دست اندرکاران ((جزر و مد ))فکر می کنی این برنامه در مجموع توانسته تاثیری هم بر مخاطبانش بگذارد؟

به نظر من که تاثیر گذار بوده .یک شب یک جوان هم سن و سال خودم در خیابان جلویم را گرفت و گفت :))فلانی بابت برنامه ات ممنون .))پرسیدم چرا؟!گفت ))آخر پدر من سر ازدواجم خیلی سخت می گرفت.یک شب سر افطار بودیم و داشتیم اتفاقی ((جزر و مد ))را می دیدیم .بعد از افطار پدرم گفت بیا یک بار دیگر درباره ی ازدواجت با هم صحبت کنیم و قضیه حل شد .))این خیلی برای من ارزش دارد .خود من فکر می کنم برنامه ی تاثیر گذاری بود .شاید بعد از این خیلی ها وقتی مرا در خیابان ببینند ,بگویند ))همان است که مجری آن برنامه هه در ماه رمضان بود .))اگر هم اسم من یا اسم برنامه یادشان نیاید,هیچ مهم نیست .مهم این است که حتی اگر شده یک ذره ,روی مخاطبان تاثیر گذاشته باشد.

·        فکر می کنی چه شد که به قول خودت ((جزر و مد ))گرفت ,در حالی که خیلی از برنامه های این چنینی آخرش از جذب مخاطب در می ماند ؟

من به طور جدی فکر می کنم هر برنامه ای فضای خودش را می طلبد .من نباید همان طور شاد و پر جنب و جوش که در ((صبح آمد ))اجرا می کنم ,در((جزر و مد )) اجرا می کردم .از طرف دیگر نباید مثل ((جزر و مد )) سنگین و جدی در ((صبح آمد ))اجرا کنم .نمی سندند!مجری باید بداند در کجا دارد اجرا می کند .اگر((جزر و مد )) موفق بوده ,تا جایی که به من ِمجری مربوط می شده همین بود و این که هیچ حرفی نزدم که به آن اعتقاد نداشته باشم .

·        حرف زدن با یک تکه شیشه بی جان –آن هم برای ساعت ها –کار واقعاً کسل کننده ای به نظر می رسد .وقتی می روی جلوی دوربین و به لنز خیره می شوی ,چشم چه کسی را می گذاری جای لنز تا با آن راحت باشی ؟

من قبل از این که خودم بیایم جلوی دوربین یک بیننده ی حرفه ای تلویزیون بودم .کلی وقت می گذاشتم برای برنامه هایی که دوستشان داشتم .هنوز هم تا آن جا که وقت کنم سعی می کنم بیشتر یک بیننده باشم تا دست اندرکار.همیشه خودم را گذاشته ام جای بیننده و درباره ی کار خودم قضاوت کرده ام.به همین خاطر وقتی می روم جلوی دوربین ,خودم را پشت لنز آن تصور می کنم تا بتوانم اشکال ها و نقاط ضعف کارم را ببینم .

·        یعنی حاضر هستی وقتی ازدواج کردی,بیایی در برنامه ای مثل ((جزر و مد )) بنشینی جلوی مجری ؟

جلوی فرزاد حسنی حاضر نیستم بنشینم اما جلوی احسان علیخانی چرا !

·        فرق زبان بازی و مردم  داری چیست ؟

ما مجری ها یک شوخی ای بین خودمان می کنیم و می گوییم ما پول می گیریم که حرف بزنیم .واقعیتش هم همین است .هر مجری ای هم سبک خودش را دارد.خود ما هم در برخورد های روزمره مان می فهمیم که فلانی زبان باز است .سر و ته حرفش دارد قربان صدقه ات می رود اما در دلش هیچی نیست .ولی یکی دیگر را می بینی که از چشم هاش می فهمی صداقت دارد.این بستگی دارد به صداقت طرف .مردم هم می فهمند .یک زبان باز هیچ وقت محبوب مردم نمی شود .

·        احسان علیخانی 20سال بعد را کجا می بینی ؟

یک احسان علیخانی پیر و فرتوت ,خسته و بی حال !

·        چرا ؟!

با این وضعی که من دارم ,هر روز به اندازه ی سه روز پیر می شوم .خیلی دارم انرژی صرف کارم می کنم .آخر کارم را عاشقانه دوست دارم و باش حال می کنم .باورت نمی شود,مدت هاست حسرت یک گردش دوستانه به دلم مانده .مدت هاست می خواهم با دوستانم بروم استخر ,بروم فوتبال ,اما وقت نمی کنم .

·        دوست داری به کجا برسی ؟آخرآخرش !

من فکر می کنم الان به 15 درصد چیزی هم که می خواهم برسم ,نرسیده ام .خیلی جا دارد که به جایی برسم که می خواهم  .اجرا یکی از دغدغه های من است .فکر می کنی من تا کی بتوانم مجری خوبی باشم ؟!خیلی که خوب کار کنم 4سال ,5 سال دیگر.من فقط دوست دارم محبوب باشم .مردم دوستم  داشته باشند .این چیزی است که 20سال دیگر از خودم می خواهم .دوست دارم کارهایی که می کنم در ذهن مردم بماند .همیشه می گویم ))خدایا!چی می شود اگر من هم مثل موذن زاده اردبیلی کاری بکنم که هنوز بعد از سال ها مردم که اذان موذن زاده را می شنوند می گویند خدا خودش و پدرش را بیامرزد ؟چی می شود کاری بکنم مثل بنای استاد محمدرضا شجریان که هنوز مورد محبت مردم است ؟این ها کار هایی است که تاریخ مصرف ندارد.باقیات الصالحات که می گویند ,همین است دیگر .دوست دارم کاری بکنم که برایم باقیات الصالحات شود .  

 

 

+ نوشته شده توسط نازي در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 18:58 |

سلام بچه ها!

(ببخشید ,بد قولی می کنم .ولی به یک دلیلی که چند خط بعد می گم,مصاحبه نسل سوم می ره برای پست بعدی)

من همیشه در مورد مطبوعات فکر می کردم فقط برای کسی سرو دست می شکنند که ستاره سینما یا موسیقی باشه وخیلی به قول معروف توی چشم باشه.ولی مجله((خانواده سبز))خلاف این فکرمو ثابت کرد.دیروز که وارد سایت این مجله شدم,یک گزارش تصویری از احسان به عنوان خبر یک کار کرده بود.هرچند خیلییاتون می تونین خودتون هم به این سایت سر بزنین,ولی چون اینجا وبلاگ خود خود آقای علیخانی هست,عکسهارو اینجا هم می ذارم.در ضمن این سایت قول داده که بعد از چاپ مصاحبه کامل با احسان تو مجله ,اونو رو سایت هم بذاره که ما متظر همین کارشون هستیم. این می شه جدیدترین و داغترین مصاحبه با این مجری خوب کشورمون. یک چند تا نکته دیگه هم می مونه:

1.یک سری  از این مجلاتی که شما نام بردین که من برم مصاحبه هاشون رو بنویسم,خدا وکیلی زردن!(شرمنده!زرد که می دونین یعنی چی؟یعنی درپیت!یعنی فقط چند تا عکس جدید دارن وگرنه مصاحبه هاشون کُپ کُپ قبلی ها هستن و حوصله تون رو سر می برن.)مثلاًمجله سپاس رو می گم که تویه شماره اش  یه مصاحبه با احسان انجام داده بود که نه تنها خیلی تابلو بود,بلکه بیلبورد هم بود!مثلاً طرف روزنامه نگاره,رفته بود مصاحبه سروش بانوان رو خونده بود,بعد سوال چاپ کرده بود:نقش نظم توی زندگی شما چیه؟!!!آخه این هم سوال بود؟بگذریم.شما خودتون می تونین زرد و غیر زرد رو تشخیص بدین  دیگه!به هر حال من تمام مصاحبه های واقعی رو تا اینجا گذاشتم.کم وکسری بود بگین ها!!!

2.لطفاً اگه پیشنهاد دوستی  و همکاری می دین,آدرس ایمیلتون رو هم بذارین دیگه!من چه جوری براتون ایمیل بزنم و  جوابتون رو بدم؟(مخصوصاً کیمیا خانوم که نمی دونم چرا با من لجه و ایمیلش رو کامل نمی ذاره!)  

3.می خوام یه نظر سنجی هم بذارم,بین مجری های جوون تلویزیون.خوبه؟پایه اید؟حالا بگین دوست دارین اسم کیا برای نظر سنجی کاندید بشه!خب؟زود باشین دیگه !کامنت بذارین بگین.   

این هم عکسهای آقا احسان.(فبول دارم بعضیاشون زیادی تریپ هندی هستن ولی گفتم شاید شما دوست داشته باشین!)

  

 

 

  

 

 

 

  

 

  

 

 

   

 

 

  

 

 

  

 

 

   

 

   

 

 

 

+ نوشته شده توسط نازي در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 9:10 |
 

سلام دوستای خوبم

1.خوشحالم که وبلاگ رو با این فرم پسندیدید.من نمی خوام طرفداری از این مجری توانا,با فحش و فحش کاری و تعصب های بیجا همراه باشه.به همین خاطر وبلاگ فرزاد حسنی رو هم در پیوند های وبلاگ گذاشتم.

2.درباره مجله هایی که نام برده بودید,این مجلات عمدتاً سایت اینترنتی ندارن که بخواهیم به آرشیوشون مراجعه کنیم.به هرحال,این وبلاگ رو وبلاگ خودتون بدونین!اگر مصاحبه , عکس,یا نقدی روی کار احسان علیخانی دارین به آدرس ایمیلم بفرستید.

3.یه تشابه اسمی بد فرم هم چند رو زپیش اتفاق افتاده بود.خواهشا ًشما اشتباه نکنین!من توی گوگل اسم احسان علیخانی رو سرچ کردم ووبلاگی رو پیدا کردم که در طرفداری از علیرضا عصار بود ونویسنده اش احسان علیخانی بود!من هم از ایشون پرسیدم که:جداً شما همون آقا احسانید؟!وایشون هم برام ایمیل زدن که:من که عکسمو با عکس عصار گذاشته بودم ! این فقط یه تشابه اسمیه ! به هر حال وبلاگ آقای علیخانی(هوادار آقای عصار!)

فوق العاده شیک و حرفه ایه و می تونین با استفاده از قسمت پیوندهای وبلاگم به وبلاگشون سر بزنین. 

4.حتماً خودتون می دونین که آقای علیخانی کارهای پشت صحنه شون بیشتر از اجراهاشونه

این یعنی عدم حضورشون در((صبح آمد))و...به خاطر فراموش شدنشون نیست.لابد جشن سالگرد شبکه 3 رو یادتون هست.همون مراسمی که توش تقریباًبه همه عوامل کل شبکه جایزه دادن و کل شبکه 3 یکهو اومد جلوی چشممون!تو اون مراسم از احسان علیخانی به عنوان کارگردان تلویزیونی اون جشن(که صددرصد این کار سختیه وتجربه زیادی می خواد.)  تقدیر شد.منظورم از تعریف کردن این جشن,تاکید روی زیاد بودن کارهای پشت دوربینی ایشون بود.الآن هم حتماً می دونین که پنجشنبه ها ساعت 7:40 برنامه ((شب های کیش))با اجرای ایشون از شبکه سه پخش می شه.    

خب,مصاحبه بعدی از روزنامه نسل سوم( ویژه نامه جام جم در پنجشنبه ها )هستش که چون زیاده,تا الآن تموم نشده.زودباشین دیگه !منتظرم.

عشق مانند هوا همه جا جاری است ,تو, نفس هایت را قدری جانانه بکش

 

 

 

+ نوشته شده توسط نازي در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 17:24 |
+ نوشته شده توسط نازي در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 7:57 |

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog