سلام بچه ها
خوبید همگی؟نه که آخرای تابستونه ,بیشتر بچه ها رفتن مسافرت.البته یه چند تایی دوست و هوادار جدید هم پیدا کردیم که همینجا ورود تک تکشون رو خوشامد می گم.یکی از این دوستای جدید آذر خانومه که یه مصاحبه رو برای من زحمت کشیدن و اسکن کردن.من هم تایپ کردم و گذاشتم.(دستتون درد نکنه آذر جون!)این مصاحبه تو مجله (نمی دونم نگفته!)چاپ شده. البته یه نکته ای رو بگم.این مطبوعات ما ذره ای خلاقیت ندارن که!به خاطر همین خیلی از سوالها تا حدودی قبلاً تو چند مصاحبه قبلی تکرار شدن.به خاطر همین کنار سوالهای یه خورده جدیدتر علامت*گذاشتم که زیاد وقتتون گرفته نشه.(البته این به مطبوعات مربوط میشه هااا!تقصیر آذر جون من نیست!) عکس رو هم پارمیداخانوم گُل برامون میل کردن.من هم مثل شما امیدوارم که تو لحظه های قشنگ(والبته کمی زجرآور!) قبل از افطار همون جزر و مد پارسال رو با اجرای آقای علیخانی ببینیم.از کامنت های همتون ممنونم.تو پست بعدی جوابشون رو میدم.یا علی ,خدانگهدار
- از خودتان بگویید ؟
احسان علیخانی متولد آبان ماه 60در تهران ,فرزند آخر خانواده ای مذهبی ,مجرد و دانشجوی رشته ی مدیریت بازرگانی در دانشگاه تهران هستم .
- *چطور وارد عرصه ی اجرا شدید ؟
قبل از این که وارد کار تلویزیون و اجرا شوم ,بازیگری در تئاتر را تجربه کردم و بعد دستیار کارگردانی و در ادامه ی راه چند فیلم کوتاه ساختم و از این عرصه کناره گرفتم و وارد تلویزیون شدم .با جمال شورجه پرونده های مجهول را کار کردم .فیلم داستانی بهشت آبی و خاکستر را بازی کردم و به عنوان تهیه کننده و کارگردان آیتم های نمایشی در شبکه اول شروع به کار کردم که با پیشنهاد دوستان ,در سال 80 مجری برنامه ی "گام برتر"بودم و "قله های افتخار "را تجربه کردم و در همین عرصه ی اجرا ماندم .
- گفتیدمدیریت بازرگانی می خوانید ولی در کار اجراهستید ,چطوردرحرفه ی خودتان ادامه تحصیل ندادید و هنر نخواندید ؟
درسته ,با توجه به اینکه رتبه ی خوبی آوردم و دلم می خواست تحصیل کنم ,با مشورت و صحبت ,در جمع تصمیم گرفتم که در کنار این رشته در عرصه ی دیگری هم کسب دانش و علم کنم ,ولی در کار هنری به صورت تجربی کسب علم کردم و عملی ادامه دادم .
- *چطور همراه جواد مولانیا برای میعاد شبانه انتخاب شدید و همکاری کردید؟
تهیه کننده آقای موسوی بود که اولین بار با ایشان در شبکه اول کار کرده بودم و از من شناختی داشتند ضمن اینکه پسر ایرونی به موفقیت رسید و استقبال خوبی از این برنامه شد و من و جواد هم خیلی خوب با هم هماهنگ بودیم .این ها باعث شد تا آقای موسوی از ما دعوت به کار کند .میعاد شبانه با پسرایرونی کاملاً متفاوت است و یک اجرای دیگر می طلبد اما بهترین خاطرات و تجربه ی خیلی خوب من پسرایرونی است .
- چگونه وارد این عرصه شدید ؟
خیلی سخت !از این جهت که خانواده ام کاملاً مخالف کار من در زمینه ی هنر بودند ولی وقتی پشتکار و علاقه ام را دیدند و در امتحانات قبول شدم ,پذیرفتند که ادامه بدهم و در حال حاضر هم مشوق و حامی من هستند .دوستان زیادی هم درادامه ی راه کمکم کردند.آقای خسروی,دکتر داروغه زاده,موسوی , جمشیدی, بخشی و خرمشاهی که از همه تشکر می کنم .
- *شاخ دار ترین شایعه ای که در مورد خودتان شنیده اید ؟
اعلامیه ی مرگ خودم در دانشگاه توسط دوستان ,برای تعطیلی یکی از کلاس ها و یک شیطنت عجیب !
- *آخرین روز زندگیتان را چطور می گذرانید ؟
سعی می کنم یک لیست تهیه کنم و از دوستان حلالیت بطلبم چون یک عمر در آن طرف راحت زندگی کردن خیلی بهتر است .(خدا نکنه البته!)
- *ازدواج از دید شما ؟
سخت ترین مرحله ی زندگی وباید شخصیت انسان کامل باشد تا بتواند بزرگترین انتخاب زندگی اش را انجام دهدو به قول فرزاد جمشید ی,دوست خوبم ,که می گوید :الهی سپیدی فقط رنگ بختتان نباشد و لباس آخرت هم باشد .
- *اولین باری که برای اجرا رفتید ,چه حسی داشتید ؟
یک برنامه ی مناسبت نیمه ی شعبان همراه با اقبال واحدی و امیر جوشقانی در خیابان ولی عصر بود و با توجه به تجربه ی دوستان من هنوز نمی دانستم چطور اجرا کنم و این خیلی برایم سخت بود ,چون در مقابل 15 هزار نفر باید اجرا می کردم و بعد که از دوستان پرسیدم راضی بودند و بد اجرا نکردم .اما در مقابل هزاران جفت چشم در فضای باز خارج از استودیو و زنده ,کار خیلی سختی است .
- *د رلحظات دلتنگی چه می کنید ؟
موسیقی سنتی را خیلی دوست دارم و اگر شرایط برایم پیش بیاید و خیلی بهم سخت بگذرد,مشهد و جمکران جایی است که بتوانم راحت سبک شوم و گریه کنم و بعد از گریه یک احساس سبکی پیدا کنم و چه بهتر که در حضور کسی گریه کنی که صافی بیشتری داشته باشد .
- سابقه ی دیر رسیدن به مدرسه را داشتید ؟
خیلی زیاد ,اگر درسم خوب نبود به یک ماه نکشیده از مدرسه بیرونم می کردند چون فوق العاده شیطان بودم و هستم و بارها تنبیه شدم و یک بار به خاطر تنبیه دستم شکست .
- *کابوس زندگیتان ؟
اینکه خدا نعمتش را از من بگیرد و اینکه اثر گناه را دیگر حس نکنم و به حال خودم رها شوم و خدا را فراموش کنم .
- *احسان در یک جمله ؟
عجول ,بلند پرواز ,زود رنج .
- *در جزیره ی تنهائی تان با خودتان چه چیزی می برید ؟
یک قرآن ,دیوان حافظ ,عکس مادرم ,چوب ماهیگیری و کلی آذوقه .
- و در آخر :
باید نسبت به آینده دید روشن داشت و تلاش کرد و جنگید تا پیروز شد و همیشه به مشکلات گفت :ما یک خدای بزرگ داریم .زندگی شهد گل است .زنبور زمان می خوردش ,آنچه می ماند از آن عسل خاطره هاست .
نوعی دیگر با احسان علیخانی
*سفر :تجربه
*خنده :محمود شهریاری
*سر برج :غذاب
*بهترین منتقد :مادرم
*شخصیت تاریخی موردعلاقه :امیر کبیر
*پایان ترم :حسرت اول ترم
*کتاب مهم نخوانده :شاهنامه
*خواب و رویا :بهش می خندم
*شهرت:لبه ی تیغ
*فالگیر :یک موقعیت طنز و کمدی
*جواد مولانیا :دوست داشتنی
*اوج عصبانیت :سریع خلوت می کنم
*شغل مطلوب :تدریس
*مادر :مهربانی
*مصاحبه :علامت سوال
*روز تولد :گریه ی کودک
*بزرگترین دغدغه :آینده ام که چطور این کار را ادامه بدهم و در نظر مردم چطور جا بیفتم .کار اجرا بسیار سخت است و به نظرم مجری کسی است که نماینده مردم است و خیلی برایم مهم است و مسئولیتم خیلی سنگین است .مردمی بودن مجری خیلی مهم است و اگر بخواهد خودش را از مردم جدا کند ,خیلی زود طرد می شود .

