سلام خوبید؟بابت این یک هفته ای عذر می خوام.البته بعضیا بهم می گن واقعاً تو وبلاگت چی می نویسی که دَم به دیقه بهش
سر می زنی و آپش می کنی؟!ولی باور کنید من فقط به عشق شماها میام که انقدر دوستای خوبی هستین.بابت پیام تسلیت هم ممنونم.این یک هفته ای خیلی اذیت شدم,سخت بود ,ولی...زندگی همچنان ادامه داره,ماها باید زندگی کنیم و اززندگیمون هم خوب استفاده کنیم.غیر اینه؟!
کامنت های دیگه رو هم خوندم.منظور اون آقایی که گفته بود اینترنت همه جا در دسترسه رو نفهمیدم.فکر می کنی تو چه کشوری زندگی می کنی که ((توّهم ))داری اینترنت همه جا در دسترسه؟!در ثانی آدم توگیرو دار مراسم عزاداری که نمی تونه آپ کنه! در مورد این که یک نفر هم گفته بود آدم باریش تمیز تر و باشخصیت تره باید بگم که اگر ریش باعث کثیفی تو میشه, تو باید سرت رو هم کچل کنی!چون به هرحال اون هم مثل ریشه!(واقعاً چه بهونه هایی میارن!)
باید از مشکات هم تشکر کنم که برام کلی عکس و مصاحبه فرستاده ولی من متاسفانه وقت ندارم زود به زود بذارمشون.
به اون آقایونی که نمی تونن ادب و شخصیتشون رو حفظ کنن و کامنت های چرت و پرت گذاشتن,
فقط میگم که علیخانی چه بدی در حق شما کرده؟از سه حال خارج نیست:1.دوستش دارین,ازش تعریف می کنین.2.ازش بدتون میاد,محترمانه نقدش می کنین.3.نظری راجع بهش ندارین,بی اعتنا از کنار نظرات مثبت و منفی می گذرید.(و اصلاً اسمش رو هم تو اینترنت سرچ نمی کنین که بیاین فحش بدین!)
از پارمیدا و یاسمن هم همچنان خبری نیست.کاش زودتر برگردن.البته بقیه شما هم دوستای خوبی هستین(آذر-سما-مشکات-ایمان-کبری!-غزال-کیمیا-مهسا-شبنم-شقایق-نگار-فائزه...)ولی خب هرگلی یه بویی داره و جای خالیشون احساس می شه.مگه نه؟خب,فکر می کنم کافی باشه .این مصاحبه و عکس رو(به همراه خیلی مطلب دیگه)مشکات جان فرستادن.به خاطر اینکه واقعاً مشکات رو دوستش دارم,می ذارمش تو وبلاگ,وگرنه اگه خودتون بخونیدش,می فهمین یا سوالاش غیر عادیه یا بشدت تکراریه و قبلاً هزار بار جاهای دیگه خوندیمشون.(امیدوارم مشکات ناراحت نشه!
به هر حال نمی خوام وقت هوادارای عزیز رو بگیرم.شاید مصاحبه جدید دوست داشته باشن.تقصیر مشکات هم نیست.ما فت و فراوون روزنامه و مجله زرد داریم.مجلات زرد که معرّف حضورتون هستند .)
در ضمن شکی نیست که علیخانی جزو مجری های محبوب تلویزیون ایرانه.اما می خوام توی پست های بعدی مجریهای دیگه رو هم نقد کنیم و راجع به اونا صحبت کنیم.خب؟موافقاش((اُکی))بدن.
در ضمن اسم هر کی رو که رای بیشتری داشته باشه زود تر نقدش می کنیم .
این عکس رو هم مشکات خانم فرستادن .مرسی خانم خانما.(کیمیا جان عزیزم جمله ی من رو چند بار پشت هم بخون !!!)
((به نام خدا))
در یک روز سرد زمستانی سری زدیم به لوکیشن برنامه(( صبح آمد ))که هر روز صبح شاهد پخش آن از شبکه 3 سیما هستیم.گروهی با نشاط و دوست داشتنی و مجری جوان و مسلط به نام احسان علیخانی که در برنامه جذر ومد در ایام ماه مبارک رمضان که شاهد هنر نمایی او بودیم. برنامه ای که به دنبال خود حرف و حدیث هایی را به دنبال داشت. در هر صورت امیدواریم گفتگوی صمیمی ما با احسان عزیز گرما بخش محمل شما خوبان باشد
*کمی از خودت بگو؟
احسان علیخانی هستم دانشجوی ترم آخر مدریت بازرگانی دانشگاه تهران.
مجری گری را از کی شروع کردی؟ سال 1376 کار تئاتر انجام می دادم وکارهای مختلفی چون دستیار کارگردانی و... تا اینکه در گروه اجتماعی شبکه یک ، مشغول ساخت آیتم هایی شدم و بعد هم جلوی دوربین رفتم و مجری گری را شروع کردم.
*هدف شما از کار اجرا چیست؟
من به عرصه هنر و فرهنگ علا قه مندم .حالا در هر قالبی باشد دوست دارم فعالیت کنم.
*تا به امروز مجری کدام برنامه بوده اید؟
من سال 1379 کار اجرا را با برنامه میعاد شبانه شروع کردم وتا کنون مجری برنامه های: صبح بخیر ایران،قله های افتخار ، پسر های ایرونی ، گام برتر ، مروارید، بهار آمد، مسابقه ربات ها ، جذر و مد و صبح آمد بوده ام.
* کدام اجرا را ترجیح می دهیدف زنده یا ضبط شده؟
اجرای زنده را خیلی دوست دارم چون خیلی هیجان دارد ، با مخاطب نفس به نفس است.
*از پخش اجرای زنده چه خاطراتی دارید؟
همین امروز که با شما مصا حبه می کنم سر برنامه صبح آمد قرار بود با یک کار شناس گفتگو کنیم، روی یک نیمکت که شبیه نیمکت های پارک است . اما میهمان به برنامه نرسید و من مجبور شدم به جای بحث کارشناسی پزشکی ،بحث نیمکت در پارک ها را مطرح کنم تا بخش بعدی برنامه.
* فاکتور های یک مجری خوب چیست؟
از نظر من مجری خوب کسی است که کاملا مردمی باشد یعنی بین مردم زندگی کند. رفت و آمد او در جامعه از یک شهروند عادی بیشتر باشد تا با مشکلات روز مردم آشنا شود. اهل مطالعه باشد و در جریان مسائل و اخبار روز جامعه هم باشد.
*در اجرا چهره مجری چه قدر اهمیت دارد؟
نمی توان از این قضیه به سادگی گذشت . یک بیننده تلوزیونی حق دارد یک چهره وصدای خوبی از تلوزیون تماشا کند اما زیاد مهم نیست که چهره یک مجری فتوژنیک باشدبلکه ارتباطی که مجری با مخاطب برقرار می کند مهم تر است.
*در کار شما بیشتر تجربه نیاز است یا علم؟
مطمئنا علم لا زم است چون مجری باید اطلاعات عمومی بالایی داشته باشد اما تجربه هم در کنار علم برای کار اجرا نیاز است به خصوص در برنامه های زنده.
* در کار اجرا چه قدر نیاز هایتان تامین شده؟
من کار اجرا را در کنار تئاتر خیلی دوست داشتم ولی فکر نمی کردم کار اجرا انقدر شیرین و جذاب باشد ولی الان به این نتیجه رسیدم و خیلی خوشحالم که مجری شبکه 3 که بیننده های جوانی دارد هستم .در این کار به خیلی از نیازهای درونی دست پیدا کردم.
*شغل دیگری هم دارید؟
در کنار اجرا، هم کار تئاتر انجام میدهم ، هم یک سری کارهای تبلیغاتی و تیزر انجام میدهم.
* مردم چه نظری در مورد اجرای شما دا رند؟
سلیقه های مردم با هم فرق می کند چه خوب و چه بد اما در ارتباطی که با مردم در جامعه دارم کمتر مورد انتقاد قرار گرفتم.
*اولین برنامه ی زنده ای که اجرا کردید چه حسی داشتید؟
اولین بار سال 1379 میلاد حضرت علی (ع) برنامه ای برای گروه اجتماعی شبکه یک بود که در آن برنامه به عنوان مجری میهمان در کنار فرزاد جمشیدی و اقبال واحدی کار اجرای زنده ام شروع شد. در شروع،خیلی استرس داشتم.یک ربع اول ، حس خیلی بدی بود.
*ارتباط صمیمی و مسلط با مخاطب را چه طور برقرار می کنید؟
من در طول کارهایم یک سبک اجرا برای خودم دارم که شاید مورد پسند خیلی ها نباشد . فکر می کنم این کار مال خود احسان علیخانی است اصلاً عادت ندارم از کار کسی تقلید کنم وهمیشه سعی می کنم که خودم باشم . تنها فاکتوری که باعث شده که اینقدر راحت با مخاطب ارتباط برقرار کنم این است که همیشه من در اجرا خودم را جای مخاطب می گذارم.
*با سوالات خانوادگی موافقید؟
تا حدودی بدم نمی آید جواب یکسری سوالات را بدهم.
*احسان علیخانی بزرگ شده کجاست؟
من متولد خیابان آذر بایجان تهرانم.
*تصویری از دوران کودکی احسان علیخانی به خاطر دارید؟
در کودکی بچه خیلی شیطونی بودم و خیلی دوست داشتم یک روز مهندس بشم .همیشه در کارگاه برق شوهر خاله ام دنبال کارهای فنی بودم.
*چه قدر به درس اهمیت میدادید؟ آیا اهل تقلب کردن هم بودید؟
درس خواندن را خیلی دوست داشتم و معمولاً هم جزو شاگردان اول ودوم مدرسه بودم در مواقع امتحانات بیشتر به همکلاسی هام تقلب می رساندم تا تقلب کنم.
*احسان علیخانی چه اخلاق مثبت ومنفی دارد؟
اگر درست فکر کرده باشم اخلاق مثبتم این است که روابط عمومی خوبی دارم یعنی با هر آدمی راحت ارتباط برقرار می کنم واهل کلاس گذاشتن و قیافه گرفتن نیستم اما بعضی اوقات خیلی زود از کوره در میرم که این اخلاق منفی احسان علیخانی است.
*قانون زندگیتان چیست؟
قانون زندگیم این است که همیشه امیدوار باشم البته امیدوار بودن خالی هم ،زیاد خوب نیست بلکه همّت بالا هم نیاز است . همت در کنار امید ، سر آغاز رسیدن به آرزوهاست.
*آدم انتقاد پذیری هستید؟
از هر کسی انتقاد را قبول می کنم ، چه منفی چه مثبت. فکر می کنم اگر انتقاد نباشد پیشرفت هم در کنارش نیست.
*تعریف شما از دنیای جوانی چیست؟
جوانی یعنی شور، نشاط ، زندگی. جوانی بهترین دوران زندگی انسان ا ست . کاش جوان درایت تفکر و تحمل افراد میانسال را داشت . اون موقع تازه می فهمد چه طور از جوانی اش استفاده کند.
*چه چیزی شما را خوشحال یا نارا حت می کند؟
از شنیدن دروغ خیلی ناراحت می شوم چون آدم رک و صادقی هستم و زمانی احساس شادی می کنم که دیگران را خوشحال می بینم.
*در کار و زندگی چه قدر آدم منظبطی هستید؟
اصلاً آدم منضبطی نیستم به قول معروف که می گویند در بی نظمی یک نظمی هست .احسان علیخانی کشته مرده اون نظم و بی نظمی است.
* مامانی هستید یا بابایی؟
چون پسر ها بیشتر مامانی هستند من هم دیوانه وار عاشق مادرم هستم.
*از همین جا(فظیلت خانواده) یک جمله به مادرتان بگویید؟
چشم های تو به من می بخشد شور عشق و مستی وتو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی!
*دست ودلباز هستید؟
تا دلتان بخواهد دست و دلباز هستم . هنوز هم حساب بانکی ندارم!
*چه طور آدمی هستید؟
بعضی اوقات خیلی بد جنس می شوم. خیلی هم ((پُر چونه))هستم.
*چه طور؟!
وحشتناک پر چونه هستم چون الان دارم پول می گیرم تا پر چونه باشم!
*آشپزیتان چه طور است؟
غذایی بلد نیستم درست کنم فقط بلدم بخورم .بدترین غذا ها را هم می خورم!
فکر می کنید شبیه چه چیزی یا چه کسی هستید؟
فکر می کنم شبیه هلو باشم!!!(به جان خودم اینو از خودشون در آوردن!)
*برنامه رو زانه تان چیست؟
6 صبح از خواب بلند می شوم و می روم سر برنامه صبح آمد . بعد از این برنامه به دانشگاه می روم . اگر هم وقت پیدا کنم مطالعه می کنم. بعد هم دنبال کار ساخت تیزرهای تبلیغاتی می روم.
* احسان علیخانی از چه چیزی می ترسد؟
از این می ترسم که بمیرم و کسی به یادم نباشد. همیشه وهمیشه دوست دارم روزی مثل استاد موذن زاده اردبیلی بمیرم و چیزی مثل اذان از خودم به جا بزارم.
*آخرین بار از خدا چه خواستید؟
سفر آخری که چند وقت پیش به مشهد مقدس داشتم از خدا خواستم که قدرتی به من بدهد که بیشتر بندگی او را بکنم.
*از شیرین ترین وتلخ ترین روز زندگیتان بگویید؟
به جرات می گویم بد ترین روز زندگیم سانحه هوایی اخیر بود که خیلی از دوستان خوب و صمیمی ام را از دست دادم اما شیرین ترین روز زندگیم سفرم به خانه وحی بود.
* سابقه ای که در تئاتر دارید ، به سراغ بازیگری نمی روید؟
من اصلا از اون دسته از آدم هایی نیستم که دنبال چند تا هنر همزمان برم اما چون شروع کار من با هنر تئاتر بود، بدم نمیاد وارد کار کارگردانی بشوم ولی الان اجرا برایم مهم تر از هنرپیشگی بوده و به همین دلیل خیلی از پیشنهاد هایی که در این زمینه داشتم نپذیرفتم.
*متاهل هستید یا مجرد؟
فعلاً مجرد.
* قصد ازدواج ندارید؟
چرا تو فکرش هستم ولی دنبال یک فرصت مناسب می گردم.
*ملاک شما برای انتخاب همسر چیست؟
من الان دنبال این هستم که تفاهمی که خیلی ازش نام می برند را اول برای خودم تعریف کنم که تفاهم یعنی چه؟ اینکه می گویند درک متقابل ،واقعا باید همین طور باشد و یک زوج باید اول همدیگر را بشناسند ولی متاسفانه بعضی ها در شروع یک زندگی مشترک مسیرهایشان از همدیگر جداست من فقط دنبال اون تفاهم واقعی هستم.
*علیخانی چه طور زندگی را درک می کند؟
من زندگی را جاری می بینم باید از زمان حال استفاده کرد وگرنه تبدیل به تاریخ گذشته می شود. اگر بتوانیم نهایت بهره را از زندگی ببریم می توانیم یک شیرینی خاصی از زندگی بسازیم.
*چه صدایی به شما آرامش می دهد؟
صداهای مختلفی است ولی نمی دانم چرا صدای اذان را که می شنوم آرامش خاصی به من دست می دهد؟
*یک جمله برای کسانی که شما را دوست دارند بگویید؟
اندازه ای که آن ها من را دوست دارند من کمی بیشتر آنها را دوست دارم.
*مصاحبه ما چه فرقی با مصاحبه های دیگر داشت؟(کُپ بقیه بود!!!)
خیلی خوب بود.خیلی سوالات متفاوت بود و برایم تازگی داشت از این بابت به شما تبریک می گویم.
*چه صحبتی با خوانندگان فضیلت خانواده دارید؟
ویکتور هگو می گوید: همان طور که بال برای پرنده نیاز است امید هم برای انسان مهم است که اگر امید را از زندگیمان حذف کنیم کارمان تمام است.

